قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1100
تاريخ الفي ( فارسى )
گويند نوبتى به وكيل خود گفت : زينهار مال من به كسى ندهى كه از وى نتوانم ستاند . گفت : آن كس كه باشد ؟ گفت : مفلس . * * * [ تسخير ولايت چاچ ] و در اين سال قتيبة بن مسلم به عزم تسخير ولايت چاچ « 1 » و فرغانه بيرون آمده متوجّه آن جانب بود . امّا هنوز به فرغانه نرسيده بود كه خبر مرگ حجاج به وى رسيد . بسيار اندوهگين شده به جانب مرو مراجعت نمود ؛ چه حجّاج قتيبه را سخت بزرگ داشتى و قتيبه او را همى ستاييدى و مىگفتى : تا تو زنده باشى مرا از زندگانى خويش ملال نيست و الّا من بىتو زندگانى نمىخواهم . القصّه ؛ چون قتيبه به مرو آمد نامهء وليد بن عبد الملك به وى رسيد و استمالت بسيار به وى نوشته بود كه : « امير المؤمنين سعيها كه در قلع و قمع اهل كفر كردهاى بسيار خوب مىداند و امير المؤمنين تو را بيش از آن بزرگ خواهد كرد كه تو را گمان باشد . بايد كه تو در كار خود اهمال نورزى و به هر جانبى كه روى بايد كه امير المؤمنين را از حال خود آگاه كرده باشى و اگر احتياج به مدد افتد امير المؤمنين در باب تو شفقت دريغ ندارد . و السّلام . »
--> ( 1 ) . چاچ - شاش ، تاشكند امروزى .