قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1099
تاريخ الفي ( فارسى )
مىشوم و امروز يكى از آن سه روز است . حجاج از اين سخن در خنده افتاد و او را هيچ نگفت . از عمر بن عبد العزيز منقول است كه مىفرمود اگر در روز قيامت هر امّتى جميع آن كسانى را كه به افعال ذميمه و اعمال قبيحه موصوف باشند بياورند و ما حجّاج را ببريم بر همه غالب آييم . و امام شافعى مطلبى مىگويد كه : به من رسيده كه روزى عبد الملك بن مروان با حجاج گفت كه هيچ كس نيست كه بر عيب خود اطلاع ندارد ، اكنون تو معايب نفس خود بگوى . حجاج گفت : من مردكى لجوج و حسودم . پس عبد الملك پرسيد : تو را با شيطان چه نسبت است ؟ حجاج گفت : هرگاه شيطان مرا ببيند از در مصالحه درآيد . روايت است كه روزى حجاج به ديدن خالد بن يزيد بن معاويه رفت . اتّفاقا در آن مجلس شخصى بود كه حجاج را نمىشناخت . از خالد پرسيد كه : اين چه كس است ؟ گفت : اين عمرو عاص است . حجاج به خالد گفت : به خدا سوگند كه من راضى نيستم كه پسر عاص باشم ؛ چه من پسر مشايخ ثقيف و صناديد قريشام . من آن كسام كه صد هزار كس را به جهت آنكه پدرت را به شرب خمر و نفاق نسبت مىكردند كشتهام . و در كتاب نثر الدرر مذكور است كه روزى حجاج بر منبر رفته گفت : سليمان بن داود مىگويد : وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ . « 1 » انّه كان حسودا . حاصل آيهء كريمه آنكه حضرت سليمان ، على نبيّنا و عليه الصلاة و السّلام ، در دعاى خود گفتهاى بارخدايا بيامرز مرا و ببخشا مرا ملكى كه بعد از من بر كسى روا نباشد . و حجاج اين آيه را خواند و اين لفظ كه « انّه كان حسودا » - يعنى سليمان حاسد بود - [ را ] به او منضم ساخت . و نيز منقول است كه حجاج مكتوبى به عبد الملك نوشته كه مضمون آن مكتوب نامرغوب اين بود كه : قرآن مىخواندم به اين آيه رسيدم كه : فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ ؛ « 2 » خواستم كه لفظ « و الخلفاء » بر آن زياده كنم . خلاصهء آيه آنكه [ كسانى كه ] حقّ سبحانه و تعالى ايشان را به اصناف نعم جليله اختصاص داده انبيا و صدّيقان و شهداءاند . و حجاج مىخواست كه لفظ « و الخلفاء » را نيز زياده كند چون اين مكتوب به عبد الملك رسيد او را دشنام داد . و هم در نثر الدرر مذكور است كه روزى حجّاج از همنشينان خود پرسيد : چه چيز ماندگى را محو مىگرداند . بعضى گفتند : دلك : يعنى ماليدن . و برخى گفتند : حمام . و جماعتى گفتند : خواب . حجّاج گفت : چيزى كه در طلب آن مانده شده باشى اگر بيابى ماندگى را محو مىكند .
--> ( 1 ) . ص ، 35 . ( 2 ) . نساء ، 69 .