قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

752

تاريخ الفي ( فارسى )

چون بيامديم فروگذاشتند . و ما براستى اجابت گفتيم ايشان را ، پس دروغگو پنداشتند ما را . پس چون به بالاى بام رسيد روى به جانب مكّه آورد و گفت : يابن رسول اللّه ، آيا از حال مسلم بن عقيل خبر دارى ؟ و بيتى چند ادا فرمود كه استماع آن موجب كدورت خاطر مىگردد . بعد از آن گفت : يابن رسول اللّه ، آرزوى من آن بود كه يك بار ديگر ديدهء محنت ديدهء خود را به ديدار مباركت روشن سازم . عمر خود امان نداد و وعدهء ديدار به قيامت افتاد . القصّه ؛ چون مسلم سخن تمام كرد دست به دعا برآورد و گفت : خدايا نصرت ده دوستان را و فروگذار دشمنان را . آنگاه كلمهء شهادت گفت و مترصّد قتل بايستاد . پسر بكير بن حمران خواست كه تيغ بر مسلم زند ، دستش خشك شد و حيران فروماند . خبر به پسر زياد دادند . او را طلبيد . پرسيد : تو را چه شد ؟ گفت : يا امير مردى مهيب ديدم كه در برابر من آمده انگشت خود را مىگزد و لب خود را به دندان گرفته بود . من از آن شخص بسيار ترسيدم . ابن زياد گفت : چون مىخواستى كارى بر خلاف عادت خود كنى دهشت در تو استيلا يافت و خيالى در نظر تو آمد . پس ديگرى را فرستاد . چون به بالاى بام رسيد صورت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، به چشم او درآمد كه آنجا ايستاده است . زهره‌اش بتركيد و بمرد . بعد از آن شامى را فرستاد . بيامد و مسلم را شهيد كرد . و قول اصح آن است كه پسر بكير او را به قتل رسانيد . و در روضة الصفا آورده كه قولى آن است كه هانى بن عروه تا اين زمان در بند بوده . چون مسلم كشته شد ابن زياد فرمود هانى بن عروه را از زندان بيرون آورده به پسر عقيل رسانيدند . محمّد اشعث گفت : اصلح اللّه الامير ، هانى از مشاهير كوفه است و در اين شهر قبايل و عشاير بسيار دارد . مأمول و مسئول آن است كه امير او را به من بخشد . ابن زياد شفاعت او را قبول نكرده او را زجر و منع نمود و حكم كرد تا هانى را به بازار قصّابان برده گردن زدند و جسد مسلم و او را سرنگون بياويختند و سر هر دو را به دمشق پيش يزيد فرستاد و [ او را ] از كماهى حالات اطّلاع داد . يزيد بعد از اطّلاع بر مضمون نامهء ابن زياد فرمود تا سر هانى و مسلم بن عقيل را از دروازهء دمشق بياويختند و جواب مكتوب ابن زياد را بر اين نهج نوشت : « اما بعد ، تو نزديك من پسنديده و مختارى و نظير ندارى . هرچه از تو صدور يافته و مىنمايد مرضى و مستحسن است ؛ چه خطر دشمنان از من دفع كردى و به قول خويش وفا نمودى . از كمال حزم و وفور خرد تو همين توقّع بود ، و آنچه از حال علم و فهم هر دو رسول خود نوشته بودى مطابق واقع بود . هريك از ايشان را دو هزار درم بخشيده پيش تو فرستادم . و چون مىشنوم كه حسين بن على ميل عراق دارد ، بايد كه نيك ملاحظه كنى و راهها مضبوط