قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1090

تاريخ الفي ( فارسى )

گريخته پناه به سليمان برده . من امير المؤمنين را آگاه كردم ، باقى ايشان حاكم‌اند . » چون نامهء حجّاج به وليد رسيد به سليمان نوشت كه : « يزيد را پيش حجّاج فرست كه معاملهء ديوانى با او مشخصّ كند . » سليمان در جواب نوشت كه : « من يزيد را به اين سبب زنهار داده‌ام كه او و برادرانش و پدرش چندان خدمت به شما و پدر شما كرده‌اند كه هيچ يك از چاكران آن مقدار خدمت و دولتخواهى نكرده ، و حجّاج از روى عدالت با او ستيزه مىكند و مبلغ سه هزارهزار درم از وى گرفته . اكنون چون زنهار به من آورده آنچه ديگر از وى مىطلبد من اداى آن مىنمايم . اميد كه امير المؤمنين مرا در اين باب شرمنده نكند . » وليد به سخن برادر خود التفات ناكرده بار ديگر فرمان طلب او فرستاد و سوگند ياد كرد كه : تا او را پيش من نفرستى او را امان نمىدهم . سليمان اين نوبت نيز مضايقه كرد و يزيد را نفرستاد تا آنكه بار سيم فرمان فرستاد كه : « يزيد را غل در گردن كرده بفرست ، و الّا مىبينى آنچه مىبينى . » در اين وقت يزيد به سليمان گفت : مرا بفرست كه مىخواهم به واسطهء من به شما كدورتى و آزارى نرسد . امّا ملتمس مىدارم كه پسر خود ، ايّوب ، را با من همراه كنى ؛ شايد كه پيش عمّ خود امير المؤمنين مرا شفاعت كند . پس سليمان پسر خود ايّوب را خواند و او را با يزيد بن مهلّب در يك زولانه « 1 » كرده پيش وليد بفرستاد و نامه‌اى به وليد نوشته به دست ايّوب داد . القصّه ؛ چون ايشان به شام رسيدند وليد ايشان را طلبيده و ايّوب همچنان با بند پيش او رفت و نامهء پدر خود به وى داد . مضمون نامه آنكه : « من يزيد بن مهلّب را و برادرزادهء تو ، ايّوب ، را در يك سلسله بند كرده به خدمت فرستادم و مىخواستم كه ثالث ايشان من باشم ، امّا اميدوارم امير المؤمنين مرا در اين طلب نااميد و شرمنده نگرداند . باقى امير حاكم است . » چون وليد برادرزادهء خود را در بند ديد دلش سوخت و گفت : نيكو نكردم كه برادرزاده را به اين هيئت پيش خود آوردم . بعد از آن روى به يزيد بن مهلّب آورده از وى سخنان پرسيد . و يزيد مردى فصيح و عاقل بود و به عبارات رباينده در جواب وليد سخنان خوشآمد گفت و خدمتهايى كه به عبد الملك كرده بود به ياد وى آورد . القصّه ؛ يزيد چندان سخنان خوب گفت كه وليد گفت : بند از وى برداريد . و او را به جاى خود نشاند و گفت : ما عذر تو را قبول داريم و دانستيم كه حجّاج با تو ستم مىكرده است . بعد از آن سى هزار درم به ايوب و بيست هزار درم به يزيد ببخشيد و هر دو باز پيش برادر خود ، سليمان ، فرستاد . سليمان ، يزيد را بسيار عزّت و احترام مىداشت تا به حدّى كه از هرچه پيش

--> ( 1 ) . زولانه : بندى از آهن كه بر پاى ستور و مردم ديوانه و مجرم نهند ؛ - آنندراج .