قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1080

تاريخ الفي ( فارسى )

رنجه مىداريد كه به هيچ وجه بدان نتوانيد رسيد ؟ چرا كه ما در كتب خود خوانده‌ايم كه شهر ما را كسى نتواند گرفت ، الّا آن كس كه نام او پالان شتر باشد . باز گرديد و خود را بىفايده رنجه مداريد . چون اين سخن به قتيبه رسيد ، گفت : اللّه اكبر ! أنا أكاف الجمل . يعنى : خداى بزرگ است . منم پالان شتر ؛ چرا كه « قتب » در لغت عرب پالان شتر است . پس قتيبه از روى خوشحالى و اميدوارى تمام مردم را به حرب تحريص نمود . در اين اثنا ملك غورك نامه‌اى نوشت به ملك چاچ ، مضمون آنكه : « تازيان به حرب ما آمدند . اگر همانا بر ما ظفر يابند آهنگ شما خواهند كرد ؛ چه ما سپر شماييم . پس بايد كه شما به قدر وسع امداد ما كنيد تا به اتّفاق شرّ اين تازيان دفع كنيم . » ملك چاچ را اين معنى مستحسن طبع افتاده جواب داد كه : تو تازيان را به حرب همى مشغول مىدار كه اينك من لشكرى مردانه مىفرستم تا بر ايشان شبيخون آورده دمار از روزگار ايشان برآورد . و متعاقب اين مكتوب لشكر را روانهء سمرقند گردانيد . چون اين خبر به قتيبه رسيد صالح بن مسلم را كه از شجاعان نامدار و سرآمدان روزگار بود طلب داشته گفت : اى صالح جاسوسان چنين خبر آوردند كه ملك چاچ لشكرى آراسته به جهت مدد ملك غورك مىفرستد . با يكديگر چنين مقرّر ساخته‌اند كه ايشان ما را به حرب مشغول مىداشته باشند كه چاچيان بر ما شبيخون آرند . مصلحت در آن است كه تو با جمعى از لشكر مسلمانان كه خود برگزينى سوار شده متوجّه آن جانب شوى و در كمينگاه مىباشى تا چاچيان از پيش درگذرند . بعد از آن از عقب درآمده ايشان را چنان گوشمالى دهى كه هرگز كسى خيال محال به خاطر نرساند . پس صالح بن مسلم موازى هفتصد نفر از سپاه قتيبه برگزيده متوجّه آن جانب شده و آن هفتصد كس را به سه بخش كرده جمعى را به دست راست گذاشته و طايفه‌اى را به دست چپ ، و خود با گروهى اندك در طريق چاچ سير مىنمود . چون از شب نيمى بگذشت چاچيان فارغ البال آمده از ميان درگذشتند . صالح در برابر ايشان برآمده بانگ بر ايشان زد . ايشان چون جماعتى اندك ديدند شروع در جنگ كردند ، كه ناگاه از دست راست و چپ آن جماعت درآمده چاچيان را دربر گرفتند . القصّه ، از آن جماعت كه به قصد شبيخون آمده بودند قليلى به هزار حيله خود را به گوشه‌اى بدر بردند و باقى همه را به قتل رسانيده ملكزادهء ايشان را با جمعى از امرا زنده گرفته پيش قتيبه آوردند . مسلمانان سلاح و طوقهاى زرّين بسيار يافتند و اسب بينهايت به دست سپاه اهلم اسلام افتاد . روز ديگر باز قتيبه به حرب حصار سمرقند پرداخت . از جانبين جمعى كثير كشته شد . در اين اثنا غورك فرمود تا از بارروى قلعه آواز برآوردند كه : اى قتيبه تو به واسطهء آن با ما جنگ