قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1081
تاريخ الفي ( فارسى )
مىتوانى كرد كه از برادران ما اهل عجم تو را مدد مىرسد و در جنگ تو را يارى مىدهند ، و الّا تو را كجا ياراى آن بود كه با ما جنگ توانى كرد ؟ قتيبه از اين سخن بسيار افسرده شد . روز ديگر فرمود كه همهء تازيان ، يعنى عربان ، به جنگ روند و هيچ عجم همراهى نكند و بفرمود تا منجنيقها بساختند . به اندك فرصت ديوار قلعه را رخنه كردند . پس مردى از مبارزان سغد برآمده بر بالاى آن رخنه بايستاد . قتيبه تيراندازان عرب را بخواند و گفت : هركه از شما اين مرد را تيرى بزند هزار درم بستاند و اگر خطا كند دستش مىبرم . پس يكى پيش آمد و چنان تيرى بينداخت كه راست بر چشمش خورد . آن مرد به همان تير راه صحراى عدم پيش گرفت و قتيبه ده هزار درم به آن مرد داد و آن را مهتر تيراندازان ساخت . تركان چون اين را مشاهده نمودند بانگ برآوردند كه امروز بازگرديد كه فردا صلح كنيم . قتيبه فرمود تا سپاه دست از جنگ بازداشته به منازل خود مراجعت نمودند . روز ديگر به مبلغ ده هزار دينار ميانهء ايشان صلح شد مشروط به چند شرط . اوّل آنكه : هر سال اين مبلغ را مىداده باشند و امسال سه هزار برده بدهند كه در ميان ايشان پسر كوچك و پير نباشد . دويم آنكه : هر زيورى و زينتى كه در آتشكدهها و بتهاى ايشان باشد تعلّق به مسلمانان داشته باشد . سيّم آنكه : بتان را همه بسوزانند . چهارم آنكه : قتيبه در آنجا جهت مسلمانان مسجدى بنياد نهد و در آنجا خطبه بخواند . پنجم آنكه : در شهر درآمده چاشت خورده بيرون رود . القصّه ؛ غورك تمامى شرايط را قبول كرده فرمود تا طعام بسيار جهت قتيبه و يارانش مهيا ساختند . قتيبه چهارصد كس را از خويشان و مهتران لشكر خود گزيده به سمرقند درآمد . غورك پيشواز نموده قتيبه را اعزاز نموده پيشپيش او برفت تا به در بتخانه رسيد . پس قتيبه به اندرون بتخانه درآمد و بنشست و غورك در پيش وى بايستاد . قتيبه فرمود تا همان بتخانه را مسجد كنند . آنجا دو ركعت نماز گزارده خطبهاى بليغ خواند . بعد از آن فرمود تا جميع بتها را پيش او جمع ساختند و پيرايههاى ايشان بيرون كرده فرمود تا بتها را بسوزند . عجمان فرياد برآوردند كه در اين ميان بتهايند كه هركه ايشان را بسوزد در ساعت هلاك شود . قتيبه گفت : من به دست خود آن بتها را مىسوزانم . پس آتش بياوردند و قتيبه به دست خود آن بتها را بسوخت . گويند از ميخهاى زرّين آن بتها پنجاه هزار مثقال طلا حاصل آمد . بعد از آن غورك فرمود تا طعامها بياوردند . چون قتيبه و يارانش از طعام خوردن فارغ گشتند فرمود تا دبير عهدنامه نوشت بدين وجه كه : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، اين صلحنامهاى است كه قتيبة بن مسلم باهلى با غورك بن اخشد بن اقشين سغدى مىكند و مىگويد كه غورك در زينهار خداى تعالى و محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، و در زينهار امير المؤمنين وليد بن عبد الملك و زينهار امير حجاج و