قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1069

تاريخ الفي ( فارسى )

چون به اندك چيزى كه قبول كرد و صلح خواست صلح كرد . اكنون مىخواهم از او دستورى خواسته به طخارستان روم . ياران نيزك در اين باب گفتند : صلاح و فساد كار خود را تو بهتر مىدانى . ما تابع و فرمانبرداريم . پس نيزك از قتيبه دستورى خواسته و قتيبه نيز فى الحال او را رخصت « 1 » داد و نيزك در ساعت از اردوى قتيبه [ جدا ] شده روى به بلخ نهاد . چون به نوبهار « 2 » آمد به ياران خود گفت : من يقين مىدانم كه قتيبه از دستورى دادن من پشيمان شده و اينك متعاقب من رسول او به حاكم نوبهار ، مغيرة بن عبد اللّه ، مىرسد كه مرا بازگرداند . نيزك اين را به ياران خود گفت و در نوبهار توقّف ناكرده از روى سرعت و استعجال تمام روى به طخارستان نهاد . روز ديگر رسول قتيبه رسيد و مغيرة بن شعبة بن عبد اللّه با جمعى سوار كرده در عقب نيزك شتافت . امّا از وى هيچ اثرى نيافت . القصّه ؛ نيزك به ولايت طخارستان آمده درها و راههاى آن ولايت را مضبوط گردانيده اظهار تمرّد و عصيان نموده كس به ملكان بلخ و مرو الرود و طالقان و فارياب « 3 » و گوزگان « 4 » فرستاد و ايشان را به مدد خود و بر خلع قتيبه خواند . همچنين به كابلشاه « 5 » كس فرستاد و او را گفت : اگر مرا به تو حاجت افتد بايد مدد دريغ مدارى . كابلشاه ملتمس او را اجابت نمود . پس نيزك ملك طخارستان را ، كه جيعونه « 6 » نام داشت ، گرفته در بند كرد و عامل قتيبه ، محمّد بن سليم ناصح ، را از طخارستان بيرون كرد . اين خبر وقتى به قتيبه رسيد كه سپاهش متفرّق شده بودند و با قتيبه جز جماعتى كه ساكن مرو بودند كس ديگر نمانده بود . باوجود اين حال عبد الرحمن برادر خود را با دوازده هزار كس بيرون كرد و به جانب بلخ « 7 » فرستاده گفت : اين زمان زمستان در بلخ باش و به كسى چيزى مگوى . در اوّل بهار متوجّه طخارستان شو كه اينك من نيز متعاقب تو مىآيم . عبد الرحمن به موجب فرموده عمل نموده در اوايل بهار از بلخ متوجّه طخارستان شده و قتيبه نيز در اواخر زمستان از اطراف و جوانب خراسان لشكرها جمع كرده متوجّه آن صوب گرديد . نيزك نيز لشكرى بيكران جمع نموده از قلعهء بادقيس بيرون آمد . اتّفاقا بعد از تلافى فريقين

--> ( 1 ) . قتيبه اين زمان در آمل - شهرى در مغرب جيحون و حدود بخارا - بود . ( 2 ) . نوبهار : از معابد مشهور بودائيان در بلخ . سالها بعد خاندان برمكى توليت آن را داشته‌اند . ( 3 ) . فارياب : شهرى كوچك از طالقان در نواحى بلخ . فارسيان آن را پارياب گويند ؛ تقويم البلدان ، ص 535 . ( 4 ) . گوزگان : يا جوزجان ، شهرى از خراسان نزديك بلخ . به صورت جوزجانان نيز ثبت شده است ؛ - پيشين ، ص 514 . ( 5 ) . پيش از اين ، از وى به عنوان « ملك كابل » ياد شده است . - و . ( 6 ) . اين كلمه در ديگر منابع به صورتهاى خيعونه ، جنغويه ، جبغونه ، خبعونه هم آمده است . ( 7 ) . قتيبه برادر خود عبد الرحمن را به بروقان - دهكده‌اى از دهكده‌هاى بلخ - فرستاد ؛ - نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 227 .