قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1068

تاريخ الفي ( فارسى )

نمود كه تركان از جاى خود جنبيدند و هزيم دلير با ايشان درآمد تا آنكه تركان از آبى كه در عقب داشتند گذاشتند . هزيم به كنار آب رسيده بايستاد تا آنكه وكيع رسيد . چون وكيع ديد كه هزيم در كنار آب توقّف كرده ، فرياد برآورد كه : اى هزيم چه ايستاده‌اى ؟ بانگ بر اسب زن و از آب درگذر . هزيم گفت : اگر چنين كنم و خطا آيد همهء سپاه هلاك گردند . وكيع از روى خشم هزيم را دشنام داد و عمودى كه در دست داشت حوالهء هزيم كرد و گفت : اى فلان بن فلان ! خلاف فرمان مىكنى ؟ هزيم از ترس وكيع بانگ بر اسب زد و از آب درگذشت . هشتصد كس از سپاه با هزيم موافقت نموده از آب گذشتند . وكيع در ساعت بايستاد و پلى مضبوط بر آن آب بست و لشكر را متعاقب درگذرانيد . امّا هزيم پيش از آنكه لشكرى به وى رسد با همان هشتصد كس تركان را از جاى برداشت و جمعى از ايشان را به قتل رسانيد . در اين اثنا قتيبه منادى كرد كه : اى گروه مسلمانان بدانيد كه پيش من هر سر تركى صد درم [ جايزه دارد ] . عربان چون اين ندا شنيدند آن‌چنان دلير بر تركان دويدند كه هرگز در شكار موش صحرايى چنين دليرى نمىنمودند . به اندك فرصت آن مقدار سر بياوردند كه از شماره افزون بود . در تاريخ طبرى آورده كه در اين روز يازده نفر از بنى قريع « 1 » متعاقب يكديگر آمدند و هر يكى چند سر ترك آورده از قتيبه صد درم گرفتند . بعد از ساعتى مردى از ازد بيامد و سرى پيش قتيبه بيفكند . قتيبه پرسيد : از كدام قبيله‌اى ؟ گفت : از بنى قريع‌ام . جهم ازدى آنجا حاضر بود ، گفت : دروغ مىگويد ايّها الامير . او از بنى اعمام من است ؛ از قيلهء ازد . قتيبه گفت : چرا چنين دروغ گفتى ؟ گفت : ايّها الامير هركه آمد گفت من از بنى قريع‌ام ، من پنداشتم كه چنين بايد گفت . قتيبه بخنديد و صد درم به وى داد . آن روز خاقان چين و پسرش هر دو مجروح گشتند و مسلمانان غنيمت بسيار يافتند . طرخون ، ملك بخارا ، چون اين جنگ از مسلمانان شنيد بسيار بترسيد . بنابراين كس پيش قتيبه فرستاد و جزيه قبول نموده استدعاى صلح كرد . قتيبه ملتمس او را اجابت كرد و به جانب مرو مراجعت نمود . نيزك ، والى طخارستان و قلعهء بادقيس ، در اين يورش همراه قتيبه بود و از مصالحهء ملك طرخون او را بد آمد . پس با ياران خود گفت : من از اين عرب - يعنى قتيبه - ايمن نيستم ؛ چرا كه او مانند سگ است . اگرش بزنى بانگ كند ، اگرش چيزى دهى دم بجنباند . او نيز اگر با او حرب كند و اگر صلح كنى به اندك چيزى راضى و خشنود گردد و به صلح درمىآيد و آنچه با او كرده باشى فراموش كند . اينك چندين بار طرخون با او حرب كرد و

--> ( 1 ) . م : بنى قريب .