قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1053

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال هفتاد و ششم از رحلت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله از جمله وقايع اين سال فوت عبد الملك مروان است . در روضة الصفا مسطور است كه چون هلال رمضان اين سال روى نمود عبد الملك گفت : من در اين ماه از مرگ مىترسم ؛ چرا كه در رمضان متولّد شده‌ام و مرا در رمضان از شير بازگرفته‌اند ، و در رمضان با من بيعت كردند . و چون شوّال درمىآيد خاطر من از اين دغدغه فارغ مىشود . اتّفاقا در نيمهء شوّال همين سال جهان فانى را به حال حسرت « 1 » وداع كرد . زمان حياتش به روايت اكثر اهل تاريخ شصت سال [ بود ] و بعضى پنجاه و هشت « 2 » نيز گفته‌اند . گويند كه چون مرض بر وى اشتداد يافت اطبا او را از آب خوردن منع كردند و گفتند كه هيچ چيز آن مقدار او را مضرّت ندارد كه آب . و چون تشنگى بر وى غلبه كرد و از پسر خود وليد آب طلبيد ، وليد گفت : به قول اطبا آب نبايد آشاميد . عبد الملك روى به دختر خود آورده التماس آب را مكرّر كرد . وليد خواهر را نيز از آب دادن مانع آمد . عبد الملك در خشم شد و گفت : بگذار تا مرا آب دهد ، و الّا از ولايتعهدى تو را عزل مىكنم . « 3 » پس وليد از ترس آنكه مبادا او را عزل كند فرمود تا آب به وى دادند . اتّفاقا همين‌كه آب بخورد فى الحال بمرد . نقل است كه در مرض موت فرمود تا درهاى قصر را بگشادند . اتّفاقا همين كه نگاه مىكرد

--> ( 1 ) . هر سه نسخه : به عيد حسرت . - و . ( 2 ) . سنّ او را به وقت مرگ از پنجاه و هفت تا شصت و سه سال نوشته‌اند . مدّت حكومتش بيست و يك سال و پانزده روز بوده است . ( 3 ) . عبد الملك پس از مرگ برادرش ، عبد العزيز ، دستور داد براى دو پسرش ، وليد و سليمان ، بيعت بگيرند ؛ - الكامل ، ج 7 ، ص 121 .