قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1042

تاريخ الفي ( فارسى )

حكم قتل هر دو صادر كرد . پس يكى از ايشان گفت : مرا بر امير حقّى است . حجّاج گفت : آن كدام است ؟ گفت : يك روز ابن اشعث تو را ناسزا مىگفت من او را از آن منع كردم . حجاج گفت : بر اين دعوى گواهى دارى ؟ گفت : آرى . اين يار من در آن مجلس حاضر بود . حجاج از آن ديگر پرسيد . گفت : راست مىگويد . حجاج گفت : تو او را چرا منع نكردى ؟ گفت [ اگر ] راست گويم مرا هيچ فايده نباشد . « 1 » حجاج گفت : اگر راست گويى تو را آزاد كنم . گفت : بىتكلّف ، من تو را و قوم تو را دشمن مىداشتم . پس حجّاج هر دو را آزاد كرد . و اين وقايع در سال هفتاد و سيم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الاكبر ، روى نمود . * * * [ بناى شهر واسط ] و هم در اين سال حجّاج بناى شهر واسط را طرح انداخت . و باعث بر بناى آن شهر آن بود كه شاميان در زمان حكومت حجّاج به عراق آمد و شد مىنمودند و در خانهء عراقيان نزول مىكردند . شبى يكى از مردم شام در حالت مستى طمع به دختر صاحبخانه كرد . ميان ايشان به جنگ و نزاع انجاميد . « 2 » چون اين قضيّه به حجّاج رسيد او را داعيه آن شد كه شهرى بنا كند كه محلّ نزول سپاه باشد . بنابراين روزى سوار شده در صحرا ملاحظه مىنمود كه كدام جا مناسب است براى بناى شهر ، كه ناگاه چشمش بر راهبى افتاد كه بر خرى سوار بود و راه مىرفت . چون بدين موضع - كه شهر واسط است - رسيد ، مركب راهب بول كرد . راهب از مركب فرود آمده آن خاك را كه ملوّث به بول شده بود برگرفت و در دجله افكند . حجّاج راهب را طلبيد و از وى پرسيد : سبب اين حركت چه بود ؟ جواب داد : ما در كتب قديم چنين ديده‌ايم كه در اين موضع مسجدى بنا كنند كه تا روز [ 142 ب ] قيامت مسلمانان به پرستش خداى عزّ و جلّ قيام مىنمايند . چون حجاج اين سخن از آن راهب شنيد فرمان داد تا در همان موضع طرح شهر كشيدند و در همان موضع كه راهب ازالهء نجاست كرد مسجد جامع بنياد نهادند . و آن شهر را واسط بدان جهت گويند كه در ميان كوفه و بصره واقع است . چون از عمارت شهر فارغ شد فرمان داد تا تمامى خلايق به دعوتش حاضر شدند . حسن بصرى نيز در آن ميان بود . چون بصريان حجّاج را تهنيت گفته زبان به دعاى او گشادند حسن بصرى گفت : پليدترين پليدان و فاسق‌ترين فاسقان را ديدم كه اهل آسمان او را دشنام مىدادند و اهل زمين او را ستايش مىكنند . اين

--> ( 1 ) . هر سه نسخه : نداشت . - و . ( 2 ) . اين ماجرا بتفصيل در الكامل ( ج 7 ، ص 101 ) و نهاية الأرب ( ج 6 ، ص 205 ) آمده است .