قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1043
تاريخ الفي ( فارسى )
سخن را به حجّاج رسانيدند ، گفت : ببينيد كه شخصى از اعيان بصره در شأن من چه مىگويد . آنگاه فرمود تا جلاد را حاضر ساخته حسن بصرى را بياوردند . چون حسن پيش حجاج رسيد او را تعظيم و تكريم بسيار كرد و در پهلوى خود بنشاند و از وى پرسيد : در حقّ على و عثمان چه مىگويى ؟ گفت : آن مىگويم كه بهتر از من پيش بدتر از تو گفت . حجاج از توضيح اين مجمل سؤال كرد . حسن گفت : فرعون از موسى ، على نبيّنا و عليه الصّلوة و الّسلم ، پرسيد كه در شأن مردم پيشين چه مىگويى ؟ موسى ، عليه السّلام ، گفت كه : عالم به احوال ايشان خداى سبحانه و تعالى است . حجّاج اين جواب را پسنديد و گفت : حسن احسن علماى زمان خود است در علم و عمل . و او را تعظيم تمام نموده روان كرد . چون حسن از مجلس وى بيرون آمد بوّاب حجاج گفت : يا ابا سعيد ، به خدا سوگند كه حجاج تو را نه از براى اين سؤال طلبيده بود ، بلكه مىخواست كه بر تو اجراى سياستى كند كه موجب عبرت اهل عالم باشد و من ديدم كه چون تو به در قصر رسيدى لب مىجنبانيدى و چيزى مىخواندى . حسن گفت : آن دعايى بود كه از پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، به ما رسيده كه چون ظالم جبّار و شخصى در غضب آيد و خواهد كه از وى انتقام كشد اگر آن دعاى مأثور بخواند حق سبحانه و تعالى شرّ او از وى كفايت كند . و آن دعا اين است : يا عدّتى عند كربتى يعنى . اى پناه من در وقت كربت و غم من ؛ و يا صاحبى عند شدّتى و اى صاحب من در وقت سختى و شدّت ؛ و يا ولىّ نعمتى ، و يا الهى و إله آبائى ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب اى خداوند نعمت من و اى پروردگار من و پروردگار پدران من كه ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوباند ؛ ارزقنى مودّته روزى كن مرا دوستى او ؛ و اصرف عنّى أذاه و بازگردان از من مضرّت و ايذاء او . و در روضة الصفا مسطور است كه همون بوّاب به حسن بصرى گفت : شيعه مىگويد كه تو علىّ بن ابى طالب را دشمن مىدارى . حسن از شنيدن اين سخن در گريه افتاد و گفت : اى برادر على تيرى بود از كمان الهى ، رونده به جانب دشمنان . و عالم ربّانى و اشرف اين امّت بود . و ابن عمّ و داماد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله . و هرگز در عبادت حقّ تعالى تقصير و در مال او ، جلّ ذكره ، تصرّفى نكرد . او احكام قرآن مىدانست . آيا چنين بزرگوارى را كسى چگونه دشمن دارد ؟ و در اين سال عبد اللّه بن نوفل هاشمى كه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، او را تحنّك فرموده بود از اين عالم فانى به عالم باقى انتقال نمود .