قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1041
تاريخ الفي ( فارسى )
عبد الرحمن بن طلحة [ بن عبد اللّه بن خلف خزاعى ] ، و عبد اللّه « 1 » بن فضاله زهرانى [ را ] اسير كرده نزد حجاج فرستاد . « 2 » چون اين جماعت را به معسكر حجّاج آوردند گفت اولا فيروز بن حصين را بيارند . چون فيروز در مجلس حاضر شد با او خطاب كرد كه : يا ابا عثمان تو را با اين قوم چه نسبت بود و تو را چه باعث شد بر مخالفت امير المؤمنين عبد الملك ؟ فيروز گفت : اين فتنه عام بود ، اتّفاقا ما نيز در آن ميان افتاديم . حجّاج گفت : اموال خود را بتمامه بنويس . فيروز يكى از ملازمان را گفت تا اموال بسيار از نقد و جنس بر صحيفه نوشته بياورند . حجّاج گفت : اين اموال كجاست ؟ فيروز گفت : همه در تحت تصرّف من است . حجّاج گفت : تسليم بايد نمود . فيروز گفت : بعد از دادن مال ، نفس من در امان خواهد بود ؟ حجّاج گفت : چون تمامى اموال تو بيرون آمد گردنت بزنم . فيروز گفت : و اللّه كه هرگز مال و خون به هم جمع نمىشود . پس حجّاج او را به محصّلان درشت سپرد تا به قيد و انواع شكنجه اموال از او پيدا كنند . پس محمّد بن سعد را طلبيده گفت : يا ظلّ الشيطان - يعنى « اى سايهء شيطان « 3 » » ، و او را به واسطهء طول قامت ظلّ شيطان گفتندى . محمّد گفت : اين قامتى است كه خداى تعالى آفريده . القصّه ، او را نيز به قتل رسانيدند . همچنين باقى اسرا را به قتل رسانيدند . امّا فيروز بن حصين را هرچند شكنجه مىكردند چيزى قبول نمىكرد تا آنكه نى تراشيدند و در بيخ ناخنهاى وى نهادند . هيچ فايده نكرد . آخر حجّاج گفت تا بر جراحتهاى او سركه با نمك ريختند . چون فيروز از زندگى مأيوس شد با محصّل گفت : جمعى كه اموال من پيش ايشان است تصوّر مىكنند مرا كشتهاند ، بنابراين هيچ به متعلقان من نمىدهند . اگر همانا آن جماعت مرا ببينند شايد كه شما به مطلوب خود فايز گرديد . محصّل ملتمس فيروز را معروض حجّاج گردانيد . حجاج رخصت داد تا او را به خلق بنمايند . پس محصل فيروز را به ميان شهر كه جميع خلايق بود آورد . فيروز آواز بركشيد كه « ايّها الناس من فيروز بن حصينام . اموال من پيش بعضى به دين و پيش بعضى به امانت است . من مجموع اموال خود به ايشان بخشيدم و ذمّهء همه را برى گردانيدم . بايد كه هيچ كس فلسى به كسى ندهد . » چون اين سخن به حجّاج رسيد فرمود او را بكشتند . در روضة الصفا مسطور است كه دو كس از اصحاب ابن اشعث را نزد حجاج آوردند . حجاج
--> ( 1 ) . تاريخ سيستان : عبيد اللّه . ( 2 ) . ابو علج ، غلام عبيد اللّه بن معمّر و سوّار بن مروان نيز جزو اسرا بودند ؛ - نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 199 . ( 3 ) . و نيز گفت : « از بيعت با يزيد بن معاويه سرپيچى كردى و خواستى خود را شبيه حسين بن على و عبد اللّه بن عمر نشان دهى ، بعد هم اذانگو شدى . » ؛ - پيشين ، ص 200 .