قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1032

تاريخ الفي ( فارسى )

رسانيدند كه عراقيان بنابر ظلم حجّاج به امير المؤمنين تمّرد و عصيان مىورزند . مصلحت آن است كه ايالت عراق به ديگرى تفويض نموده شود تا اين فتنه تسكين پذيرد . اين سخن مستحسن عبد الملك افتاد . بنابراين پسر خود ، عبد اللّه ، را با برادر خود ، محمّد بن مروان ، فرمان داد تا با لشكرى كه محاسب وهم از شمارهء آن عاجز باشد روى به عراق آورده از عراقيان استمزاج نمايند ؛ اگر معلوم شود كه مايهء نزاع امارت حجّاج است او را معزول ساخته به جاى او محمّد بن مروان بر سرير ايالت عراق نشيند و عبد الرحمن بن محمّد اشعث حكومت هر شهرى از شهرهاى عراق كه خواهد به او دهند و [ فرمود : ] محمّد بن مروان مطلقا در آن شهر دخل ننمايد و مرسومات ارباب شمشير كه تا اين غايت دم از مخالفت مىورزند به دستور سپاه شام در دفاتر ثبت نموده به ايشان رسانند ؛ و اگر از اين معنى سرباز زنند به طريق سابق حجّاج امير باشد و شمايان همه تابع او . چون اين خبر به حجّاج رسيد بسيار انديشه‌ناك شد كه مبادا عراقيان به صلح راضى شوند و مقصد ايشان محض عزل من باشد . القصّه ، چون عبد اللّه و محمّد بن مروان به حجّاج پيوستند سران سپاه عراق را به كنار لشكرگاه طلبيده به ايشان گفت : امير المؤمنين چنين و چنين فرموده است . شما در اين باب چه مىگوييد ؟ بزرگان عراق گفتند : امشب در اين امر تأمّل نموده فردا جواب گوييم . پس آن شب جميع اعيان كوفه و بصره نزد عبد الرحمن مجتمع گشته از صلح و جنگ حكايات در ميان آوردند . عاقبت زبان به معايب مروانيان گشاده جميع ايشان بر خلع عبد الملك و جنگ با اهل شام قرار دادند . چون اين خبر به سمع عبد اللّه و محمّد بن مروان رسيد دانستند كه اهل عراق به هيچ وجه اطاعت عبد الملك نخواهند كرد . پس روى به حجّاج كرده گفتند : اكنون به فرمان امير المؤمنين ، تو امير مايى و ما مأمور ، به هرچه اشارت فرمايى عمل نماييم . حجّاج از روى خوشحالى تمام به تعبيهء لشكر و تسويهء صفوف پرداخته مستعدّ حرب شده ميمنه را به عبد الرحمن بن سليم كلبى سپرد ، بر ميسره عمارة بن تميم لخمى را گماشت ، و بر مجموع سواران سفيان بن ابرد كلبى را حاكم گردانيد ، و پيادگان را به عبد اللّه بن حبيب حكمى سپرد . از آن‌جانب نيز عبد الرحمن بن محمّد اشعث درصدد صف‌آرايى شده ميمنه را عبد الرحمن بن حجّاج خثعمى « 1 » تفويض نمود ، و ميسره را به ابرد بن قرّة تميمى سپرد ، و عنان

--> ( 1 ) . در الكامل ( ج 7 ، ص 75 ) به صورت حجاج بن حارثهء خثعمى و در نهاية الأرب ( ج 6 ، ص 192 ) به صورت حجّاج بن جاريه خثعمى آمده .