قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1033

تاريخ الفي ( فارسى )

اختيار سواران را در قبضهء اقتدار عبد الرحمن بن عباس [ بن ربيعة ] هاشمى نهاده صلاح و فساد پيادگان را به رأى محمّد بن سعد بن ابى وقّاص مفوّض گردانيد ، و جبلة بن زحر بن قيس الجعفى را به حراست علما و زهاد و عباد صالحين مقرّر گردانيد . و تا مدّت سه ماه و ده روز - به روايت طبرى سه ماه و سيزده روز - از وقت طلوع آفتاب تا غروب آن خون از تيغ چون باران از ميغ در صحراى هيجا و اطراف معركه بباريد ، چنان كه يافعى در تاريخ خود نقل مىكند كه در مدّت سه ماه و ده روز ميانهء حجّاج و عبد الرحمن اشعث هشتاد و چهار جنگ واقع شد و در هشتاد و سه جنگ غلبه از جانب عبد الرحمن بود ، امّا در جنگ آخر حجّاج منصور و مظفّر گشت . و در روضة الصفا مسطور است كه روزى ابو البخترى طايى و شعبى كه از جملهء فضلا و علما بودند با طايفه‌اى از علما در پيش صفوف آمده سپاه خود را بر محاربه تحريص كردند و سپاه عراق به استظهار [ 141 ب ] تمام بر شاميان حمله آورده ايشان را از جاى خود برداشتند و جمعى كثير از طرفين به قتل رسيدند . و به روايت طبرى در اين مدّت صد هزار مرد از جانبين كشته شدند . در اثناء كارزار طايفه‌اى از اهل شام جبلة بن زحر « 1 » را در ميان گرفته روز عمر او را به شام رسانيدند . از اين جهت مردم عراق بسيار دلشكسته گشتند . چون سر او را پيش حجّاج بردند بسيار خوشحال شد و گفت : اين معنى علامت فتح و ظفر است . مقارن اين حال بسطام بن مصقلة بن هبيرة الشيبانى ، كه از مشاهير امراى حجاج بود و به فنون و فضائل آراسته ، از جانب حجّاج گريخته به لشكرگاه عبد الرحمن آمد . اهل عراق به وجود او مفتخر گشته گفتند : الحمد للّه و المنّه كه شخصى پيدا شد كه قائم مقام جبله شد . و در تاريخ ابن اعثم كوفى آورده كه روزى مردى از لشكر عبد الرحمن بن محمّد اشعث كه نام او قدامه بود از صف خود بيرون آمده در ميان دو صف بايستاد و گفت : اى مردمان شام ، ما شما را به كتاب خدا و سنن مصطفى مىخوانيم . اگر نپذيريد ، بارى مردى از شما به مبارزت من آيد . بعد از لحظه‌اى كه با يكديگر مقاتله كردند شامى كشته شد . بعد از آن ديگرى آمد . او نيز كشته شد . چون حجّاج اين را ديد گفت : اين سگ لشكر ما را ترسانيد . يكى از امراى حجّاج ، كه او را سعيد حوشى گفتندى ، گفت : ايّها الامير چرا چنين مىفرمايى ؟ اتّفاقا اجل آن دو كس رسيده بود كه به قتل رسيدند . اكنون اگر دستورى دهى من كسى را فرستم كه شرّ اين عراقى را

--> ( 1 ) . از قاريان قرآن بود كه لشكر عراق را بر ضدّ حجّاج تحريض مىكرد . براى آگاهى از شرح حال وى ؛ نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 193 .