قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1015
تاريخ الفي ( فارسى )
را به چهار فوج منقسم ساخته با هر فوجى گفت : اگر آن سه فوج را فى المثل به قتل رسانند شما بايد كه از جاى خود نجنبيد و خاطر خود را امشب بر جنگ قرار دهيد كه خوارج نزديكاند . امّا چون شب درآمد شبيب به رسم شبيخون روى به اهل شام آورد . ديد كه شاميان هشيار و بيدارند . با وجود آن شبيب در آن شب بر هريك از آن افواج خود را رسانده جنگهاى عظيم كرد و از طرفين مبارزان بسيار به قتل رسيدند ، تا آنكه آخر شب ماندگى و كوفتگى طرفين به جايى رسيد كه مردى كه تيغ بر كوه دماوند زدى و دو نيم كردى ، شمشير بر شخصى بىجوشن زدى كارگر نمىآمد ، چنانچه بعضى ، از ضعف ، در آن معركه نشسته جنگ مىكردند ؛ چرا كه قوّت برخاستن نداشتند . امّا چون شبيب از ظفر مأيوس شد از جنگ بيرون آمده دجله را قطع كرده متوجه ولايت اهواز شد و از آنجا به فارس رفت و از فارس ميل به كرمان نمود تا چند روز از تعب حرب بياسايد . ما حجّاج چون شنيد كه به جانب فارس و كرمان رفته به اهل شام زر بسيار داد و سفيان بن ابرد كلبى را گفت : بايد كه تا شبيب قوّت ناگرفته به دفع او پردازى . و نامهاى به عون بن حكم بن ايوب « 1 » - كه از قبل او حاكم بصره بود - نيز بنوشت ؛ مضمون آنكه : بايد كه چهار هزار كس از لشكر بصره به مدد سفيان فرستى . القصّه ؛ سفيان با لشكر گران متوجّه دفع شبيب گشت . شبيب قبل از اينكه خبر سفيان به او برسد از كرمان مراجعت نموده متوجّه عراق شد . سفيان از روى تعجيل تمام پيش از آنكه لشكر بصره به او ملحق گردد در كنار رود اهواز به شبيب رسيد . شبيب از آب گذشته هر دو لشكر صفآرايى كرده به كارزار درآمدند . آن شب تا روز ميانهء آن دو طايفه محاربات عظيم واقع شد . بعد از غروب آفتاب شبيب بر اسب نرى كه سوار بود خواست كه از جسر « 2 » عبور نموده فرود آيد . در حين گذشتن از پل اسب او بر بالاى ماديانى كه پيشپيش مىرفت جست ، چنانچه شبيب از پشت وى جدا شده در آب افتاد و آواز برآورد كه لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا » . « 3 » يعنى : هر امرى كه حقّ سبحانه و تعالى تقدير كرده شدنى است . چون غوطهاى خورد باز سر از آب برآورد و گفت : ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ * « 4 » يعنى : اين بود تقدير غالب داناى . « 5 » القصّه ؛ بعد از غرق شدن جثّه او را از آب بيرون آورده نزد سفيان آوردند . سفيان فرمود تا
--> ( 1 ) . وى داماد حجّاج بود . ( 2 ) . مراد پلى بود كه بر روى دجيل ، شاخهاى از فرات ، بسته بودند . ( 3 ) . انفال ، 42 . ( 4 ) . انعام ، 96 ؛ يس ، 38 ؛ فصلت ، 12 . ( 5 ) . طبرى و ابن اثير روايتى ديگر دربارهء غرق شدن شبيب مىآورند : شخصى مقاتل نام از قبيلهء بنى تيم بن شيبان براى تلافى كينه قبيلهاى از شبيب ، باعث خرابى پل و سقوط شبيب به آب شده است ؛ - تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 3612 ؛ الكامل ، ج 7 ، ص 34 .