قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

996

تاريخ الفي ( فارسى )

اين مركوب فرود آيد ؟ چون اين سخن به حجّاج رسيد گفت : اين سخن عين درخواست است . آنگاه حكم كرد تا جثّهء او را از دار فرو گرفته مدفون ساختند . « 1 » و چون عبد اللّه كشته شد برادرش ، عروه ، بر جمّازه‌اى سوار شده متوجّه شام شد . چون به مجلس عبد الملك درآمد به خلافت بر وى سلام كرد و عبد الملك به بشاشت تمام جواب سلام داد و دربارهء او احسان بىنهايت [ 138 الف ] به جاى آورد . حجاج ، عروه را در مكّه طلب كرده نيافت . چون شنيد كه به شام پيش عبد الملك رفته با قاصدى پيغام فرستاد كه : اموال عبد اللّه را عروه متصرّف است ، اگر امير المؤمنين مصلحت داند او را به اين‌جانب فرستد تا آن ذخاير از وى ستانده شود . عبد الملك ، عروه را با يكى از سرهنگان خود به مكّه فرستاده به حجّاج سپرد . عروه رقعه‌اى به عبد الملك نوشت كه : يا بنى مروان [ ماذلّ ] من قتلتموه و لكن ذلّ من ملكتموه . يعنى اى فرزندان مروان ! كشتهء شما خوار نشد ، و ليكن آن كس كه زمام اختيار خود به شما سپرده و فرمان شما بر وى نافذ شد خوار شد . چون اين مضمون به عبد الملك رسيد از حكم خود پشيمان شده مكتوبى به حجّاج نوشت كه : دست از عروه بازدار و كمال عزّت او و متعلقان او نگاه دار . * * * [ رحلت براء بن عازب و احنف بن قيس التميمى ] در اين سال [ - شصت و سيم رحلت نبوى ] براء بن عازب كه از جمله مشاهير صحابه بود از اين عالم انتقال نمود . و هم در اين سال احنف بن قيس التميمى جهان فانى را وداع كرد . احنف به صفت عقل و علم و فضل اتّصاف داشت و در محاربهء صفّين در ملازمت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، رايت غزو جهاد مىافراشت . يافعى در مرآة الجنان آورده كه بعد از امير المؤمنين على چون امر حكومت بر معاوية بن ابى سفيان قرار گرفت احنف بن قيس پيش معاويه آمد . معاويه گفت : يا احنف ! هرگاه كه من روز صفّين را ياد مىكنم خدشه‌اى از شما در دل من پيدا مىشود و اين دغدغه از اصحاب و شيعهء على تا روز قيامت در دل من خواهد بود . احنف گفت : سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست اى معاويه آن دلها كه قبل از اين تو را با آن دلها [ دشمن ] مىداشتيم الحال در سينه‌هاى ماست و آن شمشيرها كه در آن وقت به آنها با تو مقاتله مىكرديم اكنون در غلافهاست . اگر تو آهسته به سوى ما آيى ما هروله‌كنان خواهيم آمد . القصّه ؛ اين را گفت و از پيش او برخاست . اتّفاقا خواهر معاويه ، امّ جميل ، در پس پرده

--> ( 1 ) . روايت كرده‌اند هنگامى كه اسماء ، مادر عبد اللّه زبير ، با حجّاج دربارهء دفن او سخن مىگفت و او نمىپذيرفت ، اسماء به حجّاج گفت : گواهى مىدهم كه از پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، شنيدم كه مىفرمود : « از ثقيف دروغگو و هالكى برون شود . دروغگو مختار بود و هالك كسى جز تو نيست . » ؛ - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 118 .