قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

997

تاريخ الفي ( فارسى )

سخن او را مىشنيد . چون احنف بيرون رفت گفت : يا امير المؤمنين اين بود كه بود كه تو را تهديد كرد ؟ معاويه گفت : اين كسى است كه هرگاه به غضب آيد صد هزار سوار از بنى تميم به غضب درمىآيند و هيچ نمىپرسند كه او براى چه به غضب آمده . و اين احنف به حلم مشهور بود . چون مردم در بعضى اوقات از حلم او تعجّب مىنمودند او مىگفت : اى ياران اضطرابى و خشمى كه برابر امور ناملايم حاصل مىشود ما را نيز مىشود ، ليكن من صبر مىكنم . و مىگفت : من حلم را از قيس بن عاصم منقرى ياد گرفتم . گفتند : قيس چگونه حلم داشت ؟ گفت : روزى يكى از خويشان او پسر او را كشت ، پس قاتل را بشدّت تمام برهنه پيش او آوردند . چون قيس او را بر اين صورت ديد گفت : ترسانيديد اين جوان را . بعد از آن متوجه به آن جوان شد و گفت : اى فرزند بسى كار بدى كردى كه بازوى خود را بىقوّت كردى و عدد خود ناقص كردى و دشمنان خود را خوشحال ساختى . بعد از آن گفت : او را بگذاريد و به مادر مقتول ديه بدهيد كه او غريبه است . و نيز يافعى در تاريخ خود آورده كه روزى قيس پيش امير عراق آمد و بر سرير وى نشست . اين معنى بر خاطر امير عراق گران آمد . پس قيس گفت : عجب است از آن كسى كه روزى دوبار عذرهء خود را بدست مىشويد چگونه تكبّر مىكند !