قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

986

تاريخ الفي ( فارسى )

محمّد ، مصعب را نصيحت كرد قبول نكرد ، تا آنكه كشته شد . در روضة الصفا مسطور است كه عبد الملك بسيار از كشته شدن مصعب ملول و محزون گشته گفت : منظور من آن بود كه مصعب از در مصالحه درآيد تا نصف مال خود به دو دهم ؛ چرا كه مرا يقين است كه در قريش اصلا مثل مصعب نبود و پيدا نخواهد شد . و به روايتى به شكرانهء آنكه از دشمنى چنين خلاص يافته كه طنابهاى خيمهء او را قطع كرد ، مبلغى زر تصدّق كرد . بعد از آن فرمود تا مصعب و پسرش عيسى را كفن كرده مدفون ساختند و گفت : هرچند ميان من و مصعب دوستى و خويشى بود ، امّا ملك عقيم است و شريك برندارد . « 1 » * * * [ محاصره عبدالملك بن مروان زفربن حارث را ] و از جمله وقايع اين سال محاصرهء عبد الملك بن مروان است زفر بن حارث را ، و بيرون آمدن زفر است از جهت مصالحه . كيفيت اين واقعه را در روضة الصفا چنين آورده كه چون زفر بن الحارث بعد از قتل ضحاك بن قيس از لشكرگاه او گريخته به قرقيسا رفته بر آن ديار استيلا يافت - چنانچه سابقا قلمى شد - عبد الملك در اوايل حال ابان بن عتبة بن ابى معيط را كه حاكم حمص بود جهت تسخير قرقيسا تعيين نموده بود و ابان قبل از رفتن خود عبد اللّه طائى را با جمعى از شجعان لشكر خود به جانب قرقيسا روان كرد . چون زفر از توجّه او باخبر شد با جمعى از دلاوران بيرون آمده با عبد اللّه جنگ كرده سيصد كس از لشكر او به قتل رسانيده باقى فرار نموده متوجّه حمص شدند . ابان چون ديد كه خلاصهء لشكر او هزيمت يافته آمدند ، دانست كه او مرد ميدان زفر نيست ، بنابراين عبد اللّه طائى را به تعجيل جنگ معاتب ساخته خود به محاربهء زفر رفت . در اين اثنا عبد الملك جهت دفع مصعب بن [ 137 الف ] زبير به عراق مىرفت . چون به نواحى قرقيسا رسيد مصلحت چنان ديد كه اولا دفع زفر بن الحارث كه از اعظم اركان ابن زبير است بايد نموده بعد از آن متوجه عراق بايد شد ، بنابراين تسخير قرقيسا را وجههء همّت خود ساخته متوجّه آن جانب گرديد . زفر در حصار متحصّن شد . عبد الملك فرمود تا منجنيقها نصب كرده هر روز جنگ مىكردند و هر روز جمعى از لشكر عبد الملك كشته مىشد و كارى پيش نمىرفت . در روضة الصفا مسطور است كه مردى از بنى كلب « 2 » هر روز نزديك به خندق آمدى و زفر را دشنام بسيار دادى و زفر از اين معنى بسيار متأثر شده با اصحاب خود گفت : هيچ كس از

--> ( 1 ) . عبد الملك بعد از كشته شدن مصعب گفته بود : ديگر كجا قريش همچون مصعب از خود به جا خواهد گذاشت ؟ او سرور جوانان قريش بود . ( 2 ) . نام اين مرد را ابن اثير ذيال نوشته است .