قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
960
تاريخ الفي ( فارسى )
با جمعى به مصر آمد . چون قيصر روم شنيد كه زهير از برقه به جانب افريقيه رفت ، وقت غنيمت دانسته لشكرى گران از جزيره و صقلبه در كشتيها سوار كرده به جانب برقه فرستاد . چون در برقه كسى از لشكر اسلام نبود اهل روم آن را غارت كرده و مردم را بسيار به قتل رسانيدند . اتفاقا هنوز روميان در برقه بودند كه زهير رسيد . چون اين خبر به سمع زهير رسيد در ساعت متوجّه قتال و جدال روميان شد . امّا چون روميان بسيار بودند و همراه زهير جماعتى قليل ، غلبه نموده زهير را به قتل رسانيدند . از آن جماعت كه همراه زهير بودند هيچ كس خلاص نيافت . چون اين خبر به عبد الملك بن مروان رسيد بسيار متألّم شده حسّان بن نعمان غسانى را به ايالت آن حدود [ 134 الف ] فرستاد . - و احوال حسّان در سال شصت و چهارم از رحلت خير البشر خواهد آمد ، ان شاء اللّه . * * * [ عزل عبدالله بن زبير مصعب را از ايالت عراقين ] و در همين سال عبد اللّه بن زبير برادر خود مصعب را از ايالت عراقين عزل نموده حكومت آن ولايت را به پسر خود حمزة بن عبد اللّه ارزانى داشت . چون حمزه خالى از شايبهء جنون نبود « 1 » در اندك مدّتى از وى چيزها صادر شد كه بر همگنان ظاهر شد كه آن لايق حكومت هيچ جايى نيست چه جاى حكومت عراقين . بنابراين احنف بن قيس مكتوبى به عبد اللّه زبير نوشت و در آنجا اظهار كرد كه : حمزه به هيچ وجه قابل ايالت نيست و عنقريب به واسطهء آنكه مردم از وى حساب نمىرند فتنه ظاهر خواهد شد كه به هيچ وجه علاج آن نتوان كرد . صلاح در آن است كه حمزه را از ملازمت خود دور نكنى و حكومت عراقين را باز به مصعب ارزانى دارى كه غير از وى كسى ضبط اين دو مملكت نمىتواند آمد . چون ابن زبير بر مكتوب احنف اطّلاع يافت باز مصعب را به حكومت عراقين فرستاد . * * * [ جنگهاى خوارج در فارس و عراق ] و از جمله وقايع اين سال جنگهاى خوارج است در فارس و عراق . كيفيت آن در اكثر تواريخ معتبره خصوصا در كامل التواريخ چنين ايراد نموده كه چون مهلّب بن ابى صفره مدتها به حرب ازارقه مشغول بود - چنانچه سابقا تفاصيل جنگ آن قلمى گشته - و چون در اين وقت
--> ( 1 ) . ابن اثير گويد : حمزه بسيار سخى بود ، ولى خبط دماغ داشت كه افراط و تفريط مىكرد ، گاهى به اندازهاى مىبخشيد كه هيچ دارايى براى خود نمىگذاشت و گاهى بخل و منع مىكرد ؛ - الكامل ، ج 6 ، ص 156 .