قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
961
تاريخ الفي ( فارسى )
مصعب بن زبير وى را طلبيد تا به اتّفاق وى به جنگ مختار ثقفى متوجّه كوفه شدند ، فرمود تا عمر بن عبيد اللّه « 1 » در فارس بوده باشد . القصّه ، چون مصعب و مهلّب مهم مختار را پرداخته كوفه را به تصرّف درآوردند مهلّب باز به جانب فارس مراجعت نمود و هنوز در آن حدود قرار نگرفته بود كه عبد اللّه بن زبير به فكر آن افتاد كه بايد مهلّب ميانهء عراقين و عبد الملك بن مروان بوده باشد ؛ چرا كه او دشمنى قوى است و دايما در فكر گرفتن عراقين مىباشد . بنابراين مسرعى « 2 » فرستاده مهلّب را طلب داشت كه حكم امير المؤمنين عبد اللّه بن زبير چنين صادر شده كه ايالت بلاد موصل و جزيره و ارمنيه به مهلّب ارزانى داشتيم ، بايد كه بىتوقّف متوجّه آن صوب شده نوعى آن ولايت را ضبط نمايد كه عرق طمع مفسدان از آن ديار بالكليّه منقطع گردد . چون مهلّب بر اين مضمون اطّلاع يافت پسر خود مغيره را در فارس قائم مقام خود گذاشته متوجّه موصل گرديد . امّا مصعب چون ديد كه مهلّب ، مغيره را نايب خود در فارس گذاشته خود به جانب موصل رفت در حال مثال حكومت فارس به نام عمر بن عبيد اللّه بن معمر [ التيمى ] نوشته ارسال داشت و مغيره را عزل كرد . امّا چون خوارج شنيدند كه حكومت فارس به ابن معمر قرار گرفت قطرى بن فجاة « 3 » گفت : اى ياران هوشيار خود باشيد كه مردى شجاع كريم كه هم از براى ملك و هم از براى دين خود جنگ مىكند به كارزار شما فرستادهاند . و چون خوارج بعد از قتل عبد اللّه بن ماحوز ، زبير بن ماحوز را بر خود امير ساخته بودند - چنانچه قبل [ از اين ] در ترجمهء سال پنجاه و پنجم مذكور شد - و چون زبير بن ماحوز نيز مردى شجاع و از مشاهير ابطال بود لشكرى آراسته كرد به اصطخر فارس آمد عمر بن عبيد اللّه پسر خود را با جمعى كثير به جنگ ابن ماحوز فرستاد . اتّفاقا در اين جنگ ابن ماحوز غالب شد و عبد اللّه بن عمر بن عبيد اللّه به قتل رسيد . بنابراين ماحوز دلير گشته متوجّه قتال عمر بن عبيد اللّه شد و هرچند قطرى بن فجاة ، ابن ماحوز را منع كرد كه : به جنگ عمر مرو كه او مردى شجاع است خصوصا در اين وقت صاحب خون است ، فايده نكرد . القصّه ؛ ميان ابن ماحوز و عمر بن عبيد اللّه بن معمر كارزارى عظيم دست داد ، چنانچه در يك حمله نود كس از خوارج كه از مشاهير بودند به قتل رسيدند ، و عمر بن عبيد اللّه به طعن نيزه چشم صالح بن مخراق را كور كرد - و او از اكابر خوارج بود - و بر پهلوى قطرى نيزه خلانيد
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : عمير بن عبد اللّه . به قياس تاريخ طبرى ( ج 8 ، ص 753 ) ، الكامل ( ج 6 ، ص 160 ) ، و فارسنامهء ناصرى ( ج 1 ، ص 185 ) تصحيح شد . ( 2 ) . مسرع : پيك تندرو . - و . ( 3 ) . از سران و علماى خوارج بوده . كنيت او ابو نعامه است و نسبش به مازون بن مالك از بنى مازن عمرو بن تميم مىرسد . وى بيست و دو سال خليفه و پيشواى خوارج بود و به لقب امير المؤمنين خوانده شد و بارها بر لشكر امويان ظفر يافت . عاقبت در سال هفتاد و نه هجرى در طبرستان از درّهاى سقوط كرد و كشته شد ؛ - تاريخ سيستان ، ص 131 .