قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

955

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پنجاه و هشتم از رحلت خير البشر [ كشته شدن مختار ] از جمله وقايع اين سال كشته شدن مختار است بر دست مصعب بن زبير . كيفيت اين واقعه مفصلا چنان است كه چون شبث بن ربعى و محمّد بن اشعث كندى به واسطهء ترس از مختار از كوفه گريخته در بصره به مصعب بن زبير پيوستند ، دائما مصعب را بر جنگ مختار ترغيب و تحريص مىنمودند و مصعب در جواب ايشان مىگفت : تا مهلّب بن ابى صفره به من ملحق نشود من متوجّه جنگ مختار نمىشوم . امّا چون مبالغه و الحاح اين جماعت از حدّ اعتدال درگذشت مصعب قاصدى به اهواز فرستاد و مهلب را طلب داشت . چون مهلّب بن ابى صفره ميل حرب مختار نداشت بهانه‌اى چند كرده تعلّل مىورزيد . آخر الامر مصعب به شبث بن ربعى و محمّد بن اشعث گفت : اگر شما در اين باب مجدّيد يكى از شما بايد كه به اهواز رود و مهلّب را بياورد تا به اتّفاق متوجه كوفه شويم . بنابراين محمّد بن اشعث قبول كرد كه به اهواز رفته مهلّب را بياورد . القصّه ؛ چون محمّد بن اشعث به اهواز رسيد مهلّب به او گفت : مصعب كسى ديگر نيافت كه تو را به رسالت فرستاد ؟ محمّد بن اشعث گفت : من رسول هيچ كس نيستم . امّا زنان و فرزندان من در دست موالى و چاكران من اسيرند و من از حيف و تعدّى ايشان به اين سرگردانى در غربت و كربت گرفتارم و به جهت آن خدمت تو رسيده‌ام كه به هر طريق باشد تو را به آن طرف برم . و چون مهلّب از جانب عبد اللّه بن زبير به اطاعت برادرش مصعب مأمور بود به ساختگى لشكر مشغول گشته متوجه بصره شد . مصعب ، عبد الرحمن بن مخنف ازدى را به كوفه فرستاد تا مردم را از نصرت مختار بازداشته در خفيه ايشان را به بيعت ابن زبير دعوت نمايد . در اين اثنا مهلّب به مصعب پيوسته هر دو به اتّفاق روى به كوفه نهادند . مختار ابن شميط را با پنجاه هزار سوار به حرب ايشان فرستاد . چون فريقين به هم رسيدند ، مصعب گفت تا اوّلا