قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
956
تاريخ الفي ( فارسى )
ايشان را به بيعت برادرش عبد اللّه زبير دعوت كردند . آن مردم امتناع كرده صفها راست كردند . ميان هر دو گروه قتال و جدال عظيم دست داد و ابن شميط كشته شد و سپاه كوفه روى به فرار نهادند . اهل بصره به اشارهء مصعب تعاقب ايشان نموده خلقى نامحدود را بكشتند و معدودى چند به هزار حيله خود را به مختار رسانيدند . چون مختار شنيد كه اكثر اعيان و امراى سپاه او هلاك شدند آهى سرد بركشيده گفت : از مرگ چاره نيست . بعد از آن با لشكرى كه در كوفه داشت به عزم جنگ بيرون آمده سر راه مصعب را گرفت . چون فريقين به هم رسيدند شمشير و خنجر در يكديگر نهادند و از جانبين كشش و كوشش بىنهايت كردند تا آنكه يكى از امراى مختار كه او را مالك بن عمر نهدى گفتندى بر اصحاب ابن اشعث حملهاى مردانه آورد . در آن حمله محمّد اشعث با اكثر اصحابش به قتل رسيدند و عمرو بن علّى بن ابى طالب در اين جنگ از جانب مصعب كشته شد . و اين عمرو بن على قبل از اين از حجاز بيرون آمده به كوفه نزد مختار رفته بود ، امّا چون مكتوب محمّد حنفيه ، همراه نداشت مختار به حال وى چندان التفاتى ننموده ، بلكه او را از كوفه اخراج كرد و گفت : هر جانبى كه خواهى برو كه از من چيزى به تو نخواهد رسيد . پس عمرو محروم و مأيوس از كوفه بيرون آمده به بصره آمد و مصعب بن زبير مقدم او را گرامى داشته مبلغ صد هزار درم به وى بخشيد و عمرو در ملازمت مصعب مىبود تا آنكه در اين وقت به عالم آخرت خراميد . القصّه ؛ چون روز ديگر شد نسيم فتح و ظفر بر پرچم رايت مصعب وزيده مختار منهزم شده با شش هزار كس در دارالاماره متحصّن شد . لشكر مصعب به محاصرهء او اشتغال نمودند . بعد از چند روز مختار از قلّت زاد به تنگ آمده با يكديگر صلاح ديدند كه : چارهء ما جز آن نيست كه از مصعب امان طلبيده خود را از اين تنگناى خلاص كنيم . چون مختار از اين معنى خبردار شد گفت : اى ياران ، شما پدر و برادران و قوم و عشيرت جماعتى كه با مصعب زبيراند كشتهايد و سراهاى ايشان را ويران كردهايد ؛ اگر مصعب شما را امان دهد امّا ايشان شما را نخواهند گذاشت ، بلكه همه را به خوارى و زارى خواهند كشت . صلاح در آن است كه با من به اتّفاق از اين تنگناى بيرون آييد تا با ايشان جنگ كرده فتح كنيم يا كشته شويم ، چه كشتن به نام و ننگ بهتر است از زيست به ذلّ [ 133 ب ] و عجز . ليكن متابعان سخن او را گوش نكرده رضا به جنگ ندادند . پس مختار كفن در زير جوشن پوشيده با نوزده كس از خويشان و متعلقان خود از دارالاماره بيرون آمده فدايىوار قدم در ميدان نهاده با اعدا برآويخت تا آن زمان كه به قتل آمد . « 1 »
--> ( 1 ) . مختار مدّت هجده ماه بر كوفه فرمان راند . در اين مدّت بيست هزار از موالى كوفه كه « جند حمراء » [ - سپاه سرخ ]