قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
943
تاريخ الفي ( فارسى )
كوفه آمد و به مختار گفت : محمّد بن حنفيه و شيعيان ابو تراب زبان به طعن دراز كرده و مىگويند كه اين مرد دعوى محبّت اهل بيت نبوّت مىكند امّا در قول خود صادق نيست ؛ چه بزرگترين قاتلان حسين بن على يعنى عمر سعد نزد او بر كرسى مىنشيند و با او همزبان است . چون اين خبر به سمع مختار رسيد على الصباح به دارالاماره برآمد . و چون اعيان و اشراف كوفه حاضر شدند گفت : اى ياران ، بدانيد كه من فردا شخصى را مىكشم كه پايهاى او بزرگ باشد و چشمهاى او فرو رفته و ابروهاى او برآمده باشد و به كشتن او خوشحال مىگردند مقرّبان ملاء اعلى و جميع مؤمنان . القصّه ، چون مختار از تعداد صفات آن شخص فارغ شد تمامى اهل مجلس دانستند كه غرض او عمر سعد است . پس هيثم بن اسود نخعى به منزل خود رفت و پسر « 1 » خود را نزد عمر سعد فرستاد تا او را از حقيقت حال خبر كرد . عمر سعد گفت : اى فرزند ، پدر خود را بگوى خداى تعالى تو را جزاى خير دهاد . امّا امير مختار با وجود آن عهود و مواثيق كه به من كرده چگونه بر قتل من اقدام خواهد نمود ؟ ! « 2 » القصّه ؛ در خلال اين احوال حفص بن عمر سعد - كه به قول محمّد بن اسحاق نبيره دخترى مختار باشد و به قول جمهور مورّخين خواهرزادهء مختار بود - پيش او آمد و مختار او را در پهلوى خود بنشاند و ابو عمره را كه امير عسس بود طلبيده در خفيه به او گفت : به خانهء عمر سعد برو و بگوى كه امير تو را مىطلبد . اگر اجابت كند وى را بياور و اگر طيلسان طلبد گردنش بزن كه مراد او شمشير است . ابو عمره به موجب فرمودهء مختار متوجّه خانهء عمر سعد شد و بىرخصت با جمعى كثير به سراى وى درآمد . چون عمر سعد آن جماعت را بديد بسيار بترسيد ، پرسيد : سبب چيست ؟ ابو عمره گفت : امير تو را مىطلبد . اجابت كن . عمر سعد گفت : امير به من چه مهمّ دارد ؛ كه ابن جعده الحال امان نامه جهت من از امير گرفته فرستاده . و امان نامه را به ابو عمره نمود . ابو عمره ملاحظهء آن مكتوب نمود ديد كه مختار به خط خود چنين نوشته كه « عمر بن سعد ابى وقّاص و اموال و اولاد او از مختار در امان باشند مادام كه احداث حدثى نكند » . ابو عمره گفت : يا ابا حفص راست مىگويى ، امّا اماننامه تو مشروط به شرطى است كه از تو حدثى صادر نشود و از آن زمان كه اين عهدنامه نوشتهاند لااقل هر روز دو نوبت به مستراح رفته حدث كردهاى . تو خود انصاف ده كه چگونه خون پسر مصطفى و جگرگوشهء فاطمهء زهرا و
--> ( 1 ) . نام پسر هيثم ، عربان بود . ( 2 ) . طبرى مىنويسد : مختار در آغاز تسلّط رفتارى نكو داشت و مردمدارى مىكرد . و اماننامهء عمر سعد را عبد اللّه بن جعدة بن هبيرهء مخزومى از مختار گرفته بود . براى مطالعهء متن كامل اماننامهء عمر سعد از طرف مختار ؛ - تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 3351 .