قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
935
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ؛ ابراهيم بن مالك و نعيم بن هبيره متوجّه دفع مخالفان شده جنگهاى مردانه كردند . اما نعيم بن هبيره از دست شبث كشته شد و لشكر او گريخته به مختار پيوست . مختار و اصحابش از قتل نعيم بن هبيره بسيار دلتنگ شدند و شبث تعاقب ايشان نموده خود را به دير هند رسانيد . مختار با سپاه گفت : در جنگ سستى مكنيد كه اگر اين جماعت بر ما ظفر يابند يك تن از ما زنده نگذارند . در اثناء دار و گير خبر مسرّت اثر رسيد كه ابراهيم بن مالك بر مخالفان غالب گشته راشد بن اياس را به قتل رسانيد . مختار از اين معنى خوشحال و خوشدل شده به آواز بلند تكبير گفت و اصحاب خود را تقويت نموده تيغ در اعدا نهادند و نزد ابراهيم قاصد فرستاد كه از عقب گريختگان مرو و متوجّه اينجانب شو كه مرا به تو احتياج است . چون ابراهيم ، راشد را به قتل آورد و سپاه گريخته پناه به محلّات شهر بردند ، ابراهيم روى به استيصال شبث بن ربعىّ نهاد و از عقب او درآمده به تيغ بىدريغ بسيارى از ايشان را به مستقرّ خود فرستاد . شبث با جمعى معدود حيات خود را غنيمت شمرده روى به گريز نهاد . چون ابن مطيع از قتل راشد و انهزام شبث خبر يافت در كار خود حيران و سراسيمه گشته ، عمرو بن الحجّاج گفت : ايّها الامير پريشانى به دل راه مده كه سپاه تو به اضعاف مضاعف بيشتر از سپاه مختار است و لشكر مختار مردم اراذل و اهل غوغااند . يكى از سرهنگان خود را با جمعى از دليران روزگار به حرب او فرستاده تا درمار از روزگار مختار برآورد . پس عبد اللّه بن زيد الحارث را با گروهى از تيراندازان كه در شب تار به نوك پيكان ديدهء ماروموم برهم مىدوختند به حرب مختار نامزد كرد ، ليكن مختار آهنگ شهر نمود و چون به دروازهء شهر رسيد و عبد اللّه بن زيد دروازه را ضبط نموده در مقام ممانعت آمده از جانبين دست به تير و كمان دراز كردند و تا روز گرم شد مختار بر شرب آب اقدام نمىنمود . شخصى از وى پرسيد : ايّها الامير مگر روزه مىدارى كه آب نمىخورى ؟ جواب داد : آرى . شخصى ديگر گفت : اگر در اين گرما افطار كنى بهتر باشد . ثالث بانگ بر وى زد كه بر خليفهء محمّدى اعتراض مىكنى و نمىدانى كه معصوم است و هرچه كند به فرمان او كند ؟ آنگاه روى به مختار آورده التماس نمود كه [ اگر ] امير تفضّل نموده از سر خون اين نادان درگذرد ، حاكم است . مختار گفت : اللّهمّ اغفر له . و مختار از اين حال بسيار خوشحال گشت كه مردم نسبت به او اين اعتقاد دارند . امّا چون مختار ديد كه به واسطهء تيراندازان در آمدن از دروازه متعذّر است ، طايفهاى در برابر او گذاشته خود با ابراهيم از دروازهء ديگر به شهر درآمد . چون ابن مطيع از درآمدن مختار خبردار شد يكى از سرهنگان را با پنج هزار سوار به حرب او فرستاد . هر دو فريق در ميان فضايى كه در شهر بود و آن را كناسه مىگفتند به هم رسيده جنگى عظيم در ميان ايشان