قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

735

تاريخ الفي ( فارسى )

اين خبر اشتهار پيدا كرده تا به نعمان بن بشير ، كه از جانب يزيد والى كوفه بود ، رسيد . پس نعمان به مسجد جامع رفته به استحضار [ او ] مردم در مسجد جمع شدند و مجلس منعقد شد . نعمان به منبر برآمد و گفت : اى اهل كوفه ، تا كى فتنه برانگيزيد و نفاق ورزيد و از حق تعالى نمىترسيد ؟ آيا شما نمىدانيد كه فتنه انگيختن موجب ريختن خون مسلمانان است ؟ پس بر خود رحم كنيد و گرد شقاق و نفاق نگرديد و بدانيد كه من ابتدا به محاربه نخواهم كرد و فتنهء خفته را بيدار نمىكنم و به تهمت هيچ آفريده را مؤاخذه نخواهم كرد . امّا شما كفر خود را ظاهر ساخته و به نقض عهد اقدام نموديد . الحال اگر از جرايم خود توبه كنيد من طريق عفو شعار خود مىسازم ، و الّا به آن خدايى كه جز او خدايى نيست كه شمشير بكشم تا كشته شوم يا همه را بكشم . مسلم بن عبد اللّه گفت : ايّها الامير ! اين رأى مستضعفان است . آنچه گويى نتوانى كرد . نعمان بانگ بر وى زده گفت . در طاعت خدا از مستضعفان بودن بهتر از آن است كه در معصيت از اقرباى شيطان و يا از گمراهان باشم . « 1 » اگر دانم كه كسى نقض پيمان يزيد كرده خروج كند من او را به شمشير تيز گردن بزنم ؛ هرچند تنها باشم و كسى متابعت من نكند . چون نعمان به مجرّد تهديد اكتفا نموده از منبر فرود آمده به دارالاماره [ 99 ب ] رفت . مسلم بن سعيد الخزرمى و عمارة بن وليد بن عقبه ، كه از جمله جاسوسان يزيد در كوفه مىبودند ، نامه‌اى به او نوشتند و او را از آمدن مسلم بن عقيل و ميل مردم به وى و به بيعت امام حسين اعلام دادند و در آن مكتوب نوشتند كه : اگر تو را احتياج و ميل به شهر كوفه هست بايد كه اميرى كه صاحب سياست و هيبت باشد به ايالت اين مملكت تعيين نمايى تا در تنفيذ اوامر مبالغه واجب دارد و در دفع دشمنان تو كمر جدّ و اجتهاد بر ميان بندد ؛ كه نعمان بشير مردى ضعيف است و از عهدهء اين مهم بيرون نمىتواند آيد . چون يزيد بر حقيقت حال كوفيان خبر يافت با سرجون رومى - كه در زمان معاويه وزير و مدبّر مملكت بود و اين زمان نيز مدار مهمّات يزيد بر او مىبود - در باب كوفه مشاورت نمود . سرجون گفت : از عهدهء اين كار به غير از عبيد اللّه بن زياد ديگرى بيرون نمىتواند آمد . تدبير راست آن است كه منشور ايالت كوفه به نام عبيد اللّه زياد نويسى و او را امر كنى تا بر بصره نايبى گذاشته خود متوجّه كوفه گردد و در اطفاء نايرهء فتنه چنان‌كه شيوهء اوست سعى نمايد . يزيد را اين رأى مستحسن افتاده رقعه‌اى به ابن زياد نوشت بر اين منوال كه :

--> ( 1 ) . نويرى گويد : . . . بلكه گفت اى مردم كوفه ! همانا پسر دختر رسول خدا ( ص ) براى من محبوبتر از پسر دختر بحدل است . ( - يعنى يزيد ) ؛ - نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 140 .