قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

918

تاريخ الفي ( فارسى )

به آن شد كه پسرش عبد الملك را وليعهد خود گرداند ، ليكن از حسان بيم داشت . آخر الامر او را به مال بسيار بفريفت تا به ولايت عبد الملك رضا داد . و در باب موت مروان چنين آورده‌اند كه روزى خالد بن يزيد ، كه مادرش در نكاح مروان بود ، در مجلس مروان به طريقى مىرفت كه مروان را خوش نيامد . زبان به دشنام او و مادرش گشاد . خالد گريه‌كنان نزد مادر رفت و گفت : اين مردك مرا از خلافت محروم كرده به پسر خود ارزانى داشت ، معهذا مرا دشنام مىدهد و در مجلس مرا فضيحت مىكند . پس مادر خالد زهر در طعام كرده به مروان داد تا بمرد . و روايتى آنكه چون مروان به خواب رفت مادر خالد « 1 » بالشى بر دهان مروان نهاد و بر بالاى آن بنشست تا نفس او منقطع شد . و عبد الملك مىخواست او را به عوض پدر خود بكشد ، به او گفتند : اگر تو مادر خالد را به عوض پدر خود به قتل رسانى در عالم شهرت يابد كه پدر تو چنان عاجز بود كه زنش او را بكشت . زمان حكومت مروان حكم ده ماه بود و مدّت عمرش شصت و يك سال . * * * [ كشته شدن نافع بن ارزق ] و از جمله وقايع اين سال كشته شدن نافع بن ازرق است . تفصيل اين قضيّه چنانچه در روضة الصفا و كامل التواريخ ايراد نموده آن است كه در زمان حكومت يزيد بن معاويه ، و به روايتى بعد از مردن يزيد ، طايفه‌اى از عظماى بصره خروج كردند و ايشان را ازارقه گفتندى ، چرا كه رأس و رئيس اين جماعت نافع بن ازرق بود . و از جمله اعيان بصره عطية بن اسود ، عبد اللّه بن طبان ، عبد اللّه بن اباض ، حنظلة بن بيهس « 2 » و جمعى ديگر با نافع اتّفاق نمودند . اين طايفه هم امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را منكرند و هم معاويه را و معتقد به ابن ملجم‌اند . علماى ايشان در مدح ابن ملجم اشعارى دارند ، چنانچه در كتب مبسوطه مسطور است . القصّه ؛ چون عبيد اللّه زياد شنيد كه طايفه‌اى از بصره با نافع متوجّه اهواز شدند عبد اللّه بن اسلم بن ربيع را با ده هزار كس به جنگ نافع فرستاد . ابن اسلم به حوالى اهواز به ايشان رسيد و ميانهء ايشان جنگ درگرفت . آخر الامر كس بسيار از ابن سلم كشته شد و او با بقيّه روى به فرار نهاده خود را به بصره رسانيدند . ابن زياد از اين معنى به غضب آمده نهصد كس را در بصره به تهمت خروج به قتل رسانيد . و چون يزيد وفات يافت و ابن زياد از بصره بگريخت و به شام

--> ( 1 ) . اين زن دختر ابى هشام بن عتبه بود ؛ تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 577 و ابن اثير اگرچه متن خود را كاملا از طبرى اقتباس كرده نام پدر اين زن را ابو هاشم بن عتبه ثبت كرده است ؛ - الكامل ، ج 7 ، ص 37 . ( 2 ) . ش ، ق : مهعيس .