قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

734

تاريخ الفي ( فارسى )

عقيل سپرد و روى به مسلم آورده گفت : اى پسر عمّ ، بايد كه به كوفه روى و در منزل كسى كه در محبّت اهل بيت نبوّت راسخ و ثابت قدم باشد نزول فرمايى و مردم را به بيعت من خوانى و خاطر ايشان را از متابعت آل ابو سفيان بگردانى . بعد از آن اگر دانى كه افعال و اقوال ايشان با هم موافق است و كردار ايشان با گفتار ايشان مطابق ، بىتأخير و اهمال اعلام نمايى . اميدوارم كه خداى تعالى مرا و تو را به درجهء شهادت رساند . بعد از آن مسلم را در كنار گرفته هر دو در گريه افتادند و همديگر را وداع نموده ، مسلم از مكّه بيرون آمده متوجّه مدينه شد و بعد از طى مراحل و منازل به مدينه آمد و در مسجد رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، دو ركعت نماز گزارده نيم شب قوم و عشيره خود را وداع كرده دو شخص راهدان از بنى قيس و غيلان به اجاره گرفته از راهى كه شارع عام نبود متوجّه كوفه گرديد . اتّفاقا بعد از چند روز دليلان راه گم كرده به بيابان افتادند « 1 » كه در آنجا جز آب حسرت نبود . چون آفتاب بر ايشان تافت راهبران به واسطهء تشنگى از رفتن بازمانده افتادند و اشاره به يك جانبى كرده مسلم را گفتند : تو را بدين صوب بايد رفت . و دليلان خود از تشنگى همانجا هلاك شدند و مسلم و جمعى كه با او بودند نيم جانى به هزار حيله از آن بيابان مهلك بيرون برده خود را به سرايى رسانيدند . مسلم در آنجا توقّف نموده شخصى را از مردم آن نواحى به مكّه فرستاده امام حسين را از كماهى حالات و واقعات كه روى نموده بود اعلام داد و در نامه درج كرد كه : چون دليلان به راه آخرت رفتند و چندين محنت به من رسيد به خاطر چنان مىرسد كه اين سفر مبارك نيست . ملتمس آنكه امير المؤمنين مرا از اين كار معاف داشته ديگرى را به عوض من فرستد . امام حسين جواب فرستاد كه : تو را جبن و بددلى باعث بر توقّف و تفأل شده . دل قوى دار و مترس و به موجب فرموده عمل نماى كه من از كارى كه تو را فرموده‌ام معاف نخواهم داشت . چون نامهء امام حسين ، عليه السّلام ، به مسلم بن عقيل رسيد گفت : امام مرا به صفتى منسوب گردانيده كه هرگز بدان متّصف نبوده‌ام . هيهات من كجا و بددلى كجا ! القصّه ؛ مسلم به جانب كوفه متوجّه شد . چون به كوفه رسيد در سرايى كه مشهور به سراى مختار بود فرود آمد و شيعيان امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، خبر يافته نزد او مجتمع گشتند . وى نامهء امام حسين را بر ايشان خواند . ايشان از آن نامه متأثّر شده بسيار گريستند و از روى شوق هر روز جماعتى از مردم كوفه به ملازمت مسلم بن عقيل آمده بيعت مىكردند ، تا آنكه جمعى كثير متقلّد قلّادهء بيعت امام حسين ، عليه السّلام ، گشتند .

--> ( 1 ) . مسلم همراه راهنمايان در پيچ و خم دامنهء كوه آره - مشهور به كوه قبيلهء مزينه و واقع ميان مكّه و مدينه - راه را گم كردند .