قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

909

تاريخ الفي ( فارسى )

مختار چون اين كلمه از سليمان شنيد از او مأيوس گشته بيرون آمد و گفت : اين مرد خرف شده و فرتوت . جنگ كار او نيست ؛ چه ، فرصتى چنين از دست مىدهد و اهمال مىورزد . بعد از آن نامه‌اى از محمّد بن حنفيّه بيرون آورده به مردم نموده گفت : امام وقت اوست نه علىّ بن حسين زين العابدين ، « 1 » زيرا كه او به علم زياده است و به علىّ بن ابى طالب نزديكتر و به كتاب خدا و سنّت مصطفى اعلم ، و وصىّ پيغمبر است . و مضمون نامه آن [ 127 الف ] بود كه : چون سليمان بن صرد در طلب خون امام حسين ، عليه السّلام ، تقصير مىنمايد و در قتل قاتلان آن جناب تأخير مىورزد ، بايد كه تو به كوفه روى و شيعهء پدرم را جمع نموده بگويى كه بيرون آيند و خون امام حسين را طلب كنند . و بايد كه بيعت مرا از كوفيان گرفته در ميان ايشان باشى تا از اين‌جانب كس فرستاده شود . چون شيعيان اين نامه بديدند اكثرى از سليمان بن صرد رويگردان شدند و به مختار پيوستند و مختار با شيعه گفت : اگر سليمان بعد از اخراج گماشتهء ابن زياد شهر را ضبط كرده بودى هرگز ابن زبير را مجال آن نبودى كه عمّال خود را به كوفه فرستد . و مختار ، محمّد حنفيه را مهدى خواندى و مردمان را گفتى : سليمان كار را تباه گردانيد و من نزد وى مىنويسم ، تا چه فرمايد . امّا چون سليمان شنيد كه مختار در مقام مخالفت است و اهل شام به مروان حكم بيعت كرده‌اند و او ابن زياد را به كوفه خواهد فرستاد ، بسيار انديشه‌ناك شده تبعهء خود را طلبيد و گفت : اگر مختار مىخواهد كه از قبل محمّد حنفيه بيرون آيد هيچ مضايفه نيست ، و امام زمان علىّ بن الحسين است . ما تا آن زمان كه به مردم مقرّر كرده‌ام نرسد از قبل امام علىّ بن الحسين بيرون نخواهيم آمد ، چرا كه پيش از آنكه ما جمعيت و استعداد به هم رسانيم اگر به دعوى خون امام حسين بيرون آييم ، بقيّة السيف شيعهء اهل بيت كه مانده نيز كشته شود . القصّه ؛ در اين اثناء شخصى از اهل شام كه در كوفه مىبود نزد عبد اللّه بن يزيد ، « 2 » كه از جانب ابن زبير والى كوفه بود ، رفت و گفت : اى امير از خود غافل مباش كه خوارج بسيار در اين شهر جمع شده طايفه‌اى از ايشان به مختار پيوسته‌اند و جمعى به سليمان بن صرد . و مىخواهند كه بىخبر به سراى تو درآيند و تو را هلاك كنند . مصلحت آن است كه بىخبر جمعى را به خانهء مختار و سراى سليمان فرستى تا هر دو را گرفته به زندان برند . و اگر مىدانى كه اين معنى بىجنگ ميسّر نخواهد شد استعداد جنگ بايد كرد .

--> ( 1 ) . مختار قبل از آمدن به كوفه ، براى اينكه موقعيت خويش را تثبيت كند ، نخست از امام سجّاد ( ع ) اجازه خواست تا مردم را به حمايت از وى بخواند و قيام خود را به نام او آغاز كند . امّا امام زين العابدين دعوت او را نپذيرفت . مختار چون از جانب امام سجّاد مأيوس شد ، دعوت خود را به نام محمّد حنفيّه آغاز كرد . ( 2 ) . در روضة الصفا به صورت عبد اللّه بن زيد آمده است .