قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
910
تاريخ الفي ( فارسى )
عبد اللّه بن يزيد پرسيد : اين جماعت چه مذهب دارند ؟ گفت : ايشان دعوى تشيّع مىكنند و خون حسين بن على را طلب مىنمايند . عبد اللّه گفت : من حسين را نكشتهام كه ايشان قصد من كنند . آن كس كه حسين را كشته از جانب شام مىآيد ، سزاوار آن است كه شيعيان با او محاربه نمايند نه با من . بعد از آن فرمان داد كه تا مردم به مسجد حاضر شوند . چون خلايق به مسجد حاضر شدند عبد اللّه بن يزيد به منبر رفته بعد از حمد و ثناى الهى و درود حضرت رسالت پناهى گفت : اى مردمان ، بدانيد چنين مىشنوم كه طايفهاى از شيعهء على اتّفاق نمودهاند كه خون امام حسين ، عليه السّلام ، از من طلب دارند . به خدا سوگند كه من حسين بن على را نكشتهام و نفرمودهام كه او را بكشند و به كشتن او راضى هم نبودهام . من مىدانم [ آنان ] كه بر حرب آن جماعت اتّفاق نمودهاند چه كساناند ، ليكن من با مسلمانان پيش از آنكه ايشان در مقام حرب برآيند نمىخواهم كه حرب كنم يا ايشان را برنجانم . همه كس را معلوم است كه قاتل حسين بن على پسر زياد است . خون آن جناب از او بايد طلبيد . مرا ابن زبير - كه او نيز طالب خون حسين است - جهت ضبط كوفه فرستاده . القصّه ؛ بعد از اداى اين كلمات از منبر فرود آمده و به دستور سابق به حكومت مشغول شد و مختار و سليمان بن صرد هر روز جداجدا به سلام مىرفتند .