قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

908

تاريخ الفي ( فارسى )

يزيد امام حسين ، عليه السّلام ، مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد . چون مسلم به كوفه رسيد اوّل كسى كه با او بيعت كرد مختار بود و مسلم را به سراى خود فرود آورده كمال اعانت و مدد مىنمود . اتّفاقا در وقتى كه مسلم بن عقيل در كوفه ظهور كرد مختار در كوفه نبود و به جهت مهمّى به دهى از دهات خود كه او را لقفا « 1 » مىگفتند رفته بود . چون خبر بيرون آمدن مسلم بن عقيل به او رسيد همان لحظه بىتوقّف با جمعى از مواليان سوار شده خود را به باب الفيل كوفه رسانيد . چون مختار به آنجا رسيد نماز شام بود . ديد كه از جانب عبيد اللّه زياد ، عمرو بن حريث با جمعى كثير با رايت ابن زياد در آنجا ايستاده . مختار متحيّر بماند . چون خبر آمدن مختار به عمرو بن حريث رسيد او را امان داده طلبيد . امّا على الصباح عمارة بن وليد « 2 » به ابن زياد رسانيد كه امشب مختار با جمعى كثير به مدد ابن عقيل آمده بود و چون ديد كه كار او از پيش نرفت پناه به عمرو بن حريث برده و الحال با اوست . پس ابن زياد كس فرستاد و مختار را طلبيده گفت : شنيده‌ام كه با جمعى كثير به نصرت ابن عقيل آمدى . مختار گفت : من اين كار نكردم ، بلكه من با رايت عمرو بن حريث بودم . عمرو نيز گواهى داد كه مختار با من بود . پس ابن زياد قضيبى كه بر دست داشت بر روى مختار زد چنانچه يك چشمش كور شد و گفت : اگر عمرو گواهى نمىداد تو را به ابن عقيل مىرسانيدم . و بعد از آن فرمود تا مختار را به زندان بردند . القصّه ؛ مختار در زندان ابن زياد بود تا آنكه امام حسين ، عليه السّلام ، شهيد شد . بعد از آن عبد اللّه بن عمر به واسطهء آنكه خواهر مختار زن او بود پيش يزيد شفاعت كرده مختار را از بند ابن زياد خلاص كرد . امّا ابن زياد او را از كوفه اخراج نمود . پس مختار به جانب حجاز آمد و در وقت خروج ابن زبير با او بيعت كرد ، « 3 » چنانچه در حين محاصره حصين بن نمير با ابن زبير بود ، راضى از وضع او نبود ، بنابراين در رمضان سال پنجاه و چهارم از رحلت از مكّه بيرون آمده خود را به كوفه رسانيده و آنجا شروع در دعوت مردم كرد و ايشان را بر طلب خون امام حسين تحريض مىنمود . و جمعى از شيعيان به او بيعت كردند و طايفه‌اى ديگر گفتند : ما سليمان بن صرد را بر خود امير ساخته‌ايم و او در مقام آن آمده كه انتقام از اعداء آل محمّد بستاند . پس مختار با سليمان ملاقات كرده گفت : هرگز فرصتى به از اين نخواهيم يافت كه يزيد مرده و پسرش ترك حكومت كرده و احوال بنى اميّه در كمال اضطراب و هبوط است ، بايد كه ظاهر شوى و مهم خود را صورت دهى . سليمان گفت : هنوز وقت آن نيست .

--> ( 1 ) . هر سه نسخه : لعفا . اين محلّ در تاريخ طبرى و معجم البلدان « لقف » ثبت شده است . مجموعهء چاههايى كه داراى آب شيرين و در بالاى منطقهء قوران قرار دارد و مزرعه و نخلستان هم ندارد . ( 2 ) . مراد ، عمارة بن وليد بن عقبه است . ( 3 ) . مختار با اين شرط با ابن زبير بيعت كرده بود كه از اوامر و نواهى او بيرون نرود .