قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
907
تاريخ الفي ( فارسى )
معروض سليمان گردانيدند كه در اين وقت كه عراق از گماشتگان يزيد خالى است شروع در گرفتن انتقام بايد كرد كه بهتر از اين فرصت به دست نمىآيد . سليمان گفت : هنوز اظهار اين معنى مصلحت نيست ؛ چرا كه اكثر معارف كوفه در قتل امام حسين ، عليه السّلام ، شريكاند و چون ما طلب خون آن حضرت بكنيم بالضروره ايشان با ما مقاتله و محاربه خواهند كرد . و حالا با ما آن مقدار سپاه نيست كه ما به مدد ايشان با اين جماعت مقاومت توانيم كرد و اين زمان كه يزيد مرده مردم بيشتر از پيشتر به ما اتّفاق خواهند كرد . پس مصلحت در آن است كه جمعى از مردم دانا به اطراف و جوانب ولايات فرستاده شود تا به تجديد مراسم بيعت پرداخته نوعى نمايد كه ما را قوّتى و شوكتى تمام حاصل شود . و در اين اثنا از قبل ابن زبير ، عبد اللّه بن يزيد و ابراهيم بن محمّد طلحه به ضبط كوفه در رسيدند ؛ « 1 » حال آنكه مردم كوفه پيش از آمدن ايشان عمرو بن حريث را كه گماشتهء ابن زياد بود از شهر بيرون كرده بودند . * * * [ آمدن مختار ] و از جمله وقايع اين سال آمدن مختار است به كوفه و دعوت نمودن مردم را بر طلب خون شهيد مظلوم ابى عبد اللّه الحسين . تفصيل اين قضيّه [ را ] در كامل التواريخ ابن اثير چنين ايراد نموده كه شيعيان امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، دائما سبّ مختار مىكردند و از جمله دشمنان اهل بيتش مىشمردند . سبب اين آن بود كه در وقتى كه امام حسين جهت جنگ معاوية بن ابى سفيان به مداين آمد و معاويه به مكر و حيله لشكر آن حضرت را چنان بفريفت كه جمعى اوباش از ايشان بر سراپردهء امام حسن ريخته بر آن حضرت طعن زدند ، بنابراين امام حسن از آنجا كوچ كرده به قصر ابيض مداين درآمد و حاكم آنجا در آن وقت سعيد بن مسعود ثقفى بود عمّ مختار ، و مختار در آن زمان جوان بود . چون ديد كه مردم از امام حسن ، عليه السّلام ، برگشتهاند و شوكت حكومت معاويه قائم است به عمّ خود گفت : اگر جاه و حكومت خواهى حسن بن على را گرفته پيش معاويه فرست . سعيد گفت : لعنت خدا بر تو باد كه به واسطهء جاه دنيوى فرزند رسول خدا را ، جلّ جلاله ، كه پناه به منزل من آورده مىخواهى بگيرم و به دشمن سپارم ! - چنانچه تفصيل اين قضيّه سابقا گذشت . القصّه ؛ از آن وقت مختار مطعون شيعيان امير المؤمنين على بود تا آنكه در زمان حكومت
--> ( 1 ) . عبد اللّه بن يزيد براى نماز گزاردن و ابراهيم بن محمّد براى جمعآورى خراج به كوفه آمده بودند ؛ - الكامل ، ج 5 ، ص 317 .