قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

906

تاريخ الفي ( فارسى )

مىفرمايد كه به درستى كه شما اى بنى اسرائيل ظلم كرديد بر نفسهاى خود كه گوسالهء سامرى را معبود خود گرفتيد ، پس بازگرديد به جانب خالق خود و بكشيد يكديگر را . چون شيعيان اين سخن از سليمان بن صرد شنيدند مجموع به زانوى استغفار درآمده گفتند : مصلحت آن است كه شمشيرها از نيام انتقام بيرون آريم و سنانها بر گوش اسبان راست كرده جهان را از لوث وجود دشمنان آل محمّد پاك گردانيم . پس همه بر اين معنى يك جهت و يكدل شده گفتند : بعد از اين بايد كه قتلهء امام حسين ، عليه السّلام ، را و هركه در كشتن او فرمان داده و هركه در قتل وى سعى نموده و هركسى كه به قتل او خوشحال شده در هر جا كه يابيم بكشيم تا توبهء ما به درجهء قبول افتد . القصّه ؛ چون رأى ايشان بر اين قرار گرفت ، گفتند : ما را اميرى بايد كه هيچ كس از امر و نهى او تجاوز نتواند نمود . بعد از مشاوره همه به امارت سليمان بن صرد قرار دادند و با يكديگر چنين قرار گذاشتند كه بعد از فتح و ظفر زين العابدين علّى بن الحسين را بر سرير خلافت نشانند . و در اين باب به اطراف و اقطار ولايات رسولان فرستاده نامه‌ها نوشتند ، مضمون آنكه : بر آل محمّد چنين ظلمى رفته كه جهانيان را معلوم است . توقّع آنكه دوستان خاندان نبوّت بايد كه اسباب جنگ را آماده ساخته در فلان وقت به كوفه مجتمع شوند تا به انتقام اعداى اهل بيت از روى بصيرت و يقين شروع نماييم . از جمله كسانى كه سليمان بن صرد در اين باب به او مكتوبى نوشته سعيد بن حذيفة اليمانى بود . و اين سعيد در مداين بود و از مشاهير شيعيان امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بود . و چون مكتوب به سعيد رسيد ، سعيد جميع محبّان و شيعيان على را جمع كرده مكتوب سليمان بر ايشان خواند . همه از روى طوع و رغبت قبول اين معنى نموده جوابى به سليمان نوشتند و او را در اين باب تحسين بسيار نموده و تحريض بليغ كردند . و نيز كتابتى ديگر به مثنّى بن مخزمة عبدى ، كه از رؤساى شيعيان بصره بود ، نوشت . او نيز شيعيان را جمع كرده و از همه در اين باب بيعت گرفته به سليمان نوشت كه : « اينك ما گروه شيعهء على ، عليه السّلام ، را هرگاه اشاره كنيد با عدّهء تمام در مقام خدمت و اطاعت ايستاده‌ايم . » در كامل التواريخ مسطور است كه ابتداى اتّفاق اين جماعت توّابين بر طلب خون امام حسين ، عليه السّلام ، در سال قتل امام حسين ، عليه السّلام ، بود كه سال پنجاه و يكم از رحلت خير البشر است ، امّا ظهور ايشان بعد از موت يزيد بن معاويه در سال پنجاه و چهارم شد . و در اين مدّت به فرمودهء سليمان بن صرد از جميع شيعيان مال زكات مىگرفتند و پيش عبد اللّه بن وال التميمى جمع مىكردند تا در وقت كار در مصالح لشكر خرج كنند . و در اين سال كه يزيد به مستقر خود رفت و ابن زياد از عراق متوجّه شام گشت شيعهء على