قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
733
تاريخ الفي ( فارسى )
گذارند كه بنشينم ! اگر غايب شوم مرا طلب دارند و بر بيعت يزيد اكراه كنند و اگر ابا كنم به قتل آرند و حسب و نسب مرا منظور ندارند . تو ندانستهاى كه سر يحيى بن زكريا « 1 » را بريده نزد يكى از ملوك بنى اسرائيل بردند و زبان مباركش در آن حالت جنبان بوده . آن تيرهدلان با وجود معجزهاى چنان بر مخالفت امر ربّانى اصرار نموده موعظهء او را نپذيرفتند تا به دوزخ رفتند . يا ابا عبد الرحمن مگر نشنيدهاى كه بنى اسرائيل از مبداء طلوع صبح تا ظهور آفتاب هفتاد پيغمبر كشتند و چون از آن فارغ شدند به دستور ايّام سابق در دكانهاى خود نشسته به بيع و شرا اشتغال نمودند . خدا ايشان را با اين همه جرايم و گناهان در عقوبت مهلت داد و در عذاب آن جماعت تعجيل ننمود . يا عبد اللّه مرا در اوقات با بركات و اواخر صلوات به دعاى خير ياد كن . بدان خدايى كه محمّد رسول اللّه را به خلق براستى فرستاد و او را بشير و نذير خوانده ، كه عقيدهء من آن است كه اگر پدر تو عمر خطّاب روزگار مرا چنين يافتى مرا يارى دادى و نصرت خويش از من باز نداشتى و تكليف بيعت يزيد به من نكردى . اگر تو در عدم مبايعت من عذرى دارى قبول است ، « 2 » ، امّا وصيّت من به تو آن و توقّع چنان است كه در بيعت يزيد تعجيل ننمايى تا عاقبت اين كار ظاهر شود . ابن عمر گفت : خداى تعالى جدّ تو را در ميان دنيا و آخرت مخيّر گردانيد و [ او ] آخرت قبول كرد . به خدا سوگند كه تو از دنيا هيچ بهره نيابى كه دنيا را از شما محجوب كردهاند و درجات آخرت براى شما ذخيره نهاده . القصّه ؛ چون عبد اللّه عمر ديد كه امام حسين ، عليه السّلام ، ميل رفتن مدينه ندارد ترك آن استدعا كرده گفت : اگر تو التماس ما در توجه مدينه ردّ مىكنى ، امّا بارى به رسل و رسائل كوفيان مغرور مشو و به مواعيد دروغ ايشان از حرم بيرون مرو ، كه قول ايشان را اعتمادى نيست . « 3 » و ابن عباس نيز همين استدعا از امام حسين كرده مبالغهء بسيار در اين باب نموده ، امّا امام حسين ، عليه السّلام ، به مقتضاى رأى خود عمل نموده در ارسال مسلم بن عقيل به جانب كوفه يكجهت شده و جواب نامههاى كوفيان را چنانچه سابقا مذكور شد نوشته به مسلم بن
--> ( 1 ) . وى از پيامبران معروف به زهد و وارستگى است كه در قرآن طى چند آيه از سورهء مريم از آن سخن به ميان آمده است . او در سال بيست و هشت ميلادى بر اثر وسوسهء سالومه ، دختر هرزه و ناپاك پادشاه عصر خويش ، به طرز فجيعى به قتل رسيد . ( 2 ) . عبد اللّه على رغم اطّلاع از مفاد حديثى از رسول اللّه ( ص ) مبنى بر اينكه « حسين كشته خواهد شد و اگر مردم دست از يارى و نصرت وى بردارند ، به ذلّت و خوارى مبتلا خواهند شد » به يارى امام نكوشيد و در آخر به خفت و خوارى بر پاى حجّاج ، به عنوان بيعت با مروان حكم ، بوسه زد . ( 3 ) . مرحوم صدوق مىنويسد : چون عبد اللّه بن عمر از پيشنهاد خود نتيجهاى نگرفت ، عرض كرد : يا ابا عبد اللّه دوست دارم در اين هنگام مفارقت اجازه دهيد آن قسمت از بدن شما را كه رسول خدا ( ص ) مكرّر مىبوسيد ، من هم ببوسم ؛ - امالى ، مجلس 30 .