قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

890

تاريخ الفي ( فارسى )

هيچ عمل اميدوارى در آخرت ندارم الّا به قتل اهل مدينه . القصّه ؛ مسرف اين نوع خرافات را بر زبان گذرانيده راه آخرت را پيش گرفت تا به مستقّر خود رسيد . و حصين بن نمير سركردهء سپاه شام در بيست و هشتم محرّم سال مذكور به مكّه رسيد . مردم حجاز و تهامه به عبد اللّه بن زبير بيعت كرده و گريخته‌هاى مدينه نيز در ظلّ حمايت وى درآمده بودند . « 1 » چون عبد اللّه بن زبير آمدن سپاه را دانست با اصحاب خود گفت : آمادهء جنگ بايد شد و نبايد گذاشت كه ظلمهء شام بيايند . پس در همان ساعت به تعبيهء لشكر مشغول شده ميمنه را به برادر خود منذر بن زبير سپرد ، مسور بن مخرمه را بر ميسره گماشت و در برابر مخالفان صف كشيده نايرهء قتال و جدال اشتعال يافت . منذر بن زبير كشته شده لشكر شام غلبه كرده اهل مكّه روى به هزيمت آورده با ابن زبير در شهر مكه متحصّن شدند . اهل شام مكّه را مركزوار در ميان گرفته بر كوه ابو قبيس منجنيقها تعبيه كرده به جانب كعبه و مسجد الحرام - كه عبد اللّه بن زبير آنجا پناه برده بود « 2 » - سنگ انداختن آغاز نهادند ، « 3 » تا آنكه بسيار كس به زخم سنگ منجنيق هلاك شد و تردّد مردم در مكّه دشوار شد . زمان محاصرهء مكّه از ابتداى شهر صفر تا آخر ربيع الاوّل امتداد يافت و در آخر ربيع الاوّل خبر فوت يزيد بن معاويه به مكّه رسيد . « 4 » چون خبر فرحبخش مسموع ابن زبير گشت ، فرمود تا مقابل لشكر شام ندا در دادند كه « اى اهل شام آن كافر كه شما را به حرب ما فرستاد به دوزخ رفت . هركه از شما خواهد كه به امير عبد اللّه زبير بيعت كند بايد كه به خدمت او مبادرت نمايد و آن‌كه نخواهد راه او گشاده است ؛ به هر جانب كه ميل داشته باشد برود . » مردم شام كه اين سخن شنيدند متحيّر گشتند و با حصين بن نمير گفتند : تدبير ما چيست ؟ حصين گفت : ابن زبير خالى از مكر و حيله نيست شايد كه از جهت مصلحت خود اين آوازه مىانداخته باشد . صبر كنيد تا جواب نامه‌اى كه به شام نوشته‌ام بيايد . القصّه ؛ روز ديگر ثابت بن قيس نخعى كه با حصين بن نمير دوستى و محبتى قديم داشت از جانب كوفه به لشكرگاه او رسيد و خبر رسانيد كه يزيد بن معاويه رخت به عالم آخرت كشيد و مردم شام با پسرش معاوية بن يزيد بيعت كردند و اهل مدينه گماشتهء مسلم را از مدينه اخراج

--> ( 1 ) . همچنين نجدة بن عامر حنفى همراه گروهى از خوارج براى حمايت و دفاع از خانهء خدا به او پيوسته بود ؛ - نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 224 . ( 2 ) . مختار ثقفى نيز همراه ابن زبير بود . ( 3 ) . هنگام پرتاب سنگ به مكّه ، نفت‌اندازان نفت‌اندازى مىكردند ، در نتيجه آتش‌سوزى در مكه روى داد ؛ - العبر ، ج 2 ، ص 38 . ( 4 ) . مرگ يزيد را در چهاردهم ربيع الاوّل سال شصت و چهار هجرى در حوران نوشته‌اند . مدّت حكومتش سه سال و هشت ماه و سنّش هنگام مرگ نيز سى و هشت يا سى و نه سال بوده است . قبرش در گورستان باب الصغير دمشق است . مسعودى مرگ او را در هفدهم صفر نوشته است ؛ - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 57 .