قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

884

تاريخ الفي ( فارسى )

بگردانيدند تا قريب به خيمهء مسلم رسيدند و فضل آن جماعت را تعاقب نموده . چون چشم فضل بر غلام رومى مسلم - كه علم را محافظت مىنمود - افتاد پنداشت كه او مسلم است . سعى و كوشش بسيار نمود ، تا خود را به علم رسانيده شمشير بر فرق او زد كه از خود او گذشته تا به ناف رسيد . فضل برگشت و فرياد برآورد كه « مسلم را كشتم » مسلم چون آواز فضل شنيد با وجود ضعف و بيمارى از جاى برجست و فرياد بركشيد كه : « اينك من زنده‌ام و تو را خواهم كشتن » و در آن ضعف زره پوشيده سوار گشت و گفت : اى اهل شام شما حرب چنين خواهيد كرد . به خدا سوگند كه هركه به هزيمت رود يزيد او را بكشد و اگر شما جنگ نمىكنيد ، بارى از من تخلّف منماييد . آنگاه بر فضل حمله كرده و نيزه بر تهيگاه او زد كه فضل به رحمت ايزدى پيوست . پسرش عبد الرحمن بر مسلم حمله كرد . مسلم او را نيز به زخم نيزه بيفكند . از اين جهت اهل مدينه دلشكسته شدند و سپاه شام دلير گشتند و آتش جنگ اشتعال يافته جنگ عظيم دست داد . بسيارى از مسلمانان به قتل رسيدند و بقيّه السيف را شاميان تا دروازهء مدينه راندند . عبد اللّه بن حنظله چون اين حالت مشاهده كرد با متابعانش پياده شده از دروازه بيرون آمدند . مسلم امر كرد تا لشكر او نيز پياده شوند . القصّه ؛ شاميان اهل مدينه را تيرباران كردند و سه پسر عبد اللّه بن حنظله به زخم تير پيش او كشته شدند . عبد اللّه گفت مرا بعد از فرزندان زندگانى به چه كار آيد ؟ آنگاه او و برادر مادرى او محمّد بن ثابت بن قيس الانصارى روى به اعدا آورده چندان جنگ نمودند كه به شهادت رسيدند . لشكر شام به شهر درآمد . مسلم بن عقبه منادى كرد كه خون و مال اهل مدينه بر شاميان حلال است . پس سه شبانه روز اهل شام مدينهء طيّبه را غارت كردند و اصحاب رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، در كوهها و غارها مختفى شدند . در كامل التواريخ مذكور است كه چون مسلم بن عقبه در نواحى مدينه نزول كرد اهل مدينه با لشكرى آراسته بيرون آمدند به نوعى كه اهل شام بسيار ترسيدند و از كارزار ايشان بينديشيدند . و چون [ 123 ب ] مسلم اين معنى را مشاهده نمود با وجود بيمارى ايشان را دشنام مىداد و تحريص بر جنگ مىنمود . هنوز ايشان در جانب شرقى با يكديگر در جنگ بودند كه بنى حارثه به واسطهء عداوت با عبد اللّه بن حنظله اهل شام را از جانب دروازهء ديگر به اندرون شهر درآوردند . پس اهل مدينه را از دو جانب در ميان گرفته مىكشتند و اكثر ايشان در خندق كشته شدند . و نيز در كامل التواريخ مسطور است كه اين از عجايب تقديرات الهى است كه چون اهل شام متوجّه مدينه شدند اهل مدينه جمعى را تعيين نمودند كه در هر چاهى از چاهها كه ما بين شام و