قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

885

تاريخ الفي ( فارسى )

مدينه بودند يك مشك قطران ريختند تا هركه از آن آب بخورد بميرد . اتفاقا چون خواست الهى بر خلاف ارادهء ايشان بود چندان باران شد كه اهل شام را مطلقا در آن راه احتياج به آب چاه نشد . القصّه ؛ بعد از سه روز مسلم بن عقبه به مسجد رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، درآمد و حكم كرد تا شاميان دست از قتل و نهب بازداشتند و فرمود ندا كردند كه مردم با يزيد بيعت كنند و هركه تخلّف ورزد خون او مباح باشد . اوّل كسى كه پيش آمد عبد اللّه بن ربيعه ، نبيرهء امّ سلمه ، رضى اللّه عنها ، بود . مسلم با او گفت : بيعت كن . عبد اللّه گفت : بر مقتضاى كتاب خدا و سنّت پيغمبر [ با ] او بيعت مىكنم . مسلم گفت : بيعت چنان بايد كرد كه هر مضرتى كه يزيد در اموال و اولاد شما كند شما را مجال منع نباشد و به هيچ وجه بر صوابديد او اعتراض و انكار نبايد كرد . عبد اللّه از اين صورت ابا نمود . مسلم فرمود تا گردن او را بزدند . بعد از آن ابو الجهم عدوى به مجلس او درآمد . مسلم گفت : تويى كه به شام رفتى و امير المؤمنين يزيد دربارهء تو انعام و احسان مبذول داشت و چون از آن ديار مراجعت كرده به مدينه رسيدى اظهار معايب امير المؤمنين يزيد نموده گفتى او شراب مىخورد و ارتكاب محرمات مىنمايد . پس بفرمود تا او را گردن زدند . اما در كامل التواريخ چنين ايراد نموده كه بعد از واقعهء حرب به يك روز ، مروان از براى سه كس امان طلبيده [ ايشان را ] نزد مسلم حاضر گردانيد : يكى يزيد بن رفعة بن اسود ، دويم محمّد بن ابى الجهم بن خديعه ، و سيم مغفل بن سنان الاشجعى . و چون ايشان حاضر شدند مسلم گفت : به امير المؤمنين يزيد بيعت كنيد . يزيد بن عبد اللّه و محمّد بن ابى جهم گفتند : بيعت مىكنيم بر كتاب خدا و سنّت رسول او ، صلّى اللّه عليه و آله ، مسلم فرمود تا هر دو را گردن زدند . مروان گفت : سبحان اللّه ! آيا كشتى دو مردى از قريش را كه به امان پيش تو آمدند ؟ مسلم چوبى كه بر دست داشت بر تهيگاه مروان زد و گفت : و اللّه اگر آنچه گفتند تو مىگفتى تو را نيز مىكشتم . در اين اثناء معقل بن سنان آبى طلبيد كه بخورد . مسلم بن عقبه از وى پرسيد : كدام شراب را دوست مىدارى ؟ مغفل گفت : آب عسل را . گفت : بنوشانيد او را . پس چندان بنوشيد كه سير شد . مسلم گفت : بعد از اين نخواهى چشيد ، الّا آب جحيم را در آتش دوزخ . مغفل گفت : تو را خداى سبحانه و تعالى به واسطهء قطع رحم پرسش خواهد نمود . گفت : تو خليفهء بنى هاشمى . به خاطر دارى كه در ولايت طبريّه مىگفتى كه چون به مدينه رسم يزيد بن معاويهء فاسق را خلع كرده با يكى از اولاد مهاجرين بيعت كنم ؟ مرا آن زمان بر قتل تو قدرت نبود ، اكنون كه قدرت دارم تقصير نخواهم كرد . آنگاه فرمود تا مغفل را به قتل آوردند . « 1 »

--> ( 1 ) . مسلم ، غير از اينها ابو بكر بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ، ابو بكر بن عبيد اللّه بن عمر بن خطاب ، يعقوب بن طلحة بن -