قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
881
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال پنجاه و سيّم از رحلت خير البشر كه سال شصت و سيّم از هجرت آن سرور است از جمله وقايع اين سال واقعهء حرّه است . وجه تسميهء اين واقعه به حرّه « 1 » عنقريب معلوم خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . تفصيل اين قضيّه آن است كه مردم مدينه بعد از مراجعت نعمان بن بشير ، عثمان بن ابى سفيان را كه والى مدينه بود از شهر اخراج كردند و جمعى كثير از بنو اميه كه در مدينه بودند در سراى مروان حكم جمع شدند . اهل مدينه ايشان را محاصره نموده از تردّد مانع شدند . [ 123 الف ] ايشان پنهانى كسى را پيش يزيد فرستادند و استغاثه نمودند . يزيد ، عمرو بن سعيد الاشدق را حكم كرد تا با لشكرى عظيم از شام متوجّه مدينه شده متمردين را به قتل رساند . عمرو بن سعيد قبول اين معنى نكرده به تمهيد مقدمات معذرت اشتغال نمود . پس يزيد رسولى نزد ابن زياد فرستاده پيغام داد كه متوجّه يثرب گردد و بعد از فتح مدينه به محاربهء ابن زبير شتابد . ابن زياد گفت : به خدا سوگند كه من از براى اين فاسق غزو مكّه و مدينه با قتل فرزند رسول خدا جمع نمىكنم . پس خود را به بيمارى انداخته عذر خواست . چون يزيد از رفتن ابن زياد مأيوس شد . مسلم بن عقبه « 2 » را كه به مراتب از ابن زياد بدبختتر بود به اين مهم تعيين نمود و در حين وداع به مسلم گفت : اى مسلم سه نوبت مردم
--> ( 1 ) . حرّه : به قسمتى از سرزمين خشك و سوزان حجاز ، منسوب به شخصى واقم نام ؛ به همين جهت آن را حرّهء واقم نيز گويند . ( 2 ) . مسلم بن عقبة بن رياح بن اسعد بن ربيعة بن عامر بن مالك . . . مرّه ، معروف به مرّى . وى موقع مرگ به بنى مرّه گفت : ملك زراعتى من در حوران وقف بر قبيلهء مرّه است ، بلاذرى اطلاعاتى سودمند دربارهء اين مرد آورده است ؛ - أنساب الأشراف ، ج 4 ، ص 40 .