قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

878

تاريخ الفي ( فارسى )

چون از آنجا گذشتند به شهرى رسيدند كه آن را طيّبه گفتندى . از آنجا به قيروان « 1 » هشت روز راه راست . عقبة بن نافع اصحاب خود را رخصت كرده بود كه : جماعةجماعة و فوج‌فوج به قيروان مىرفته باشند كه ما نزديك رسيديم . و اعتماد داشت كه مردم از او بسيار وهم دارند و مىترسند - و با او جماعتى اندك مانده بود كه با ايشان آهسته‌آهسته مىآمدند . اتّفاقا در راه به موضعى رسيدند كه قلعه‌اى نمايان شد . پرسيد : اين چه قلعه است ؟ گفتند : اين را يهودا گويند . عقبه متوجّه آنجا شد كه ببيند اهل آن قلعه چه طريقه دارند . ايشان نصارى بودند . چون دانستند كه عقبه جمعى قليل همراه دارد در قلعه درآمدند و دروازه محكم كردند و آغاز سفاهت و دشنام كردند و بنياد مقاتله و جنگ نهادند . هرچند عقبه ايشان را به اسلام دعوت نمود قبول نكردند . * * * [ خروج كسيلة بن بكرم بربرى ] و از جمله وقايع اين سال در ديار مغرب خروج كسيلة بن بكرم بربرى است . تفصيل اين قضيّه چنان است كه اين كسيلة بن بكرم از اكابر بربر بود و در ايّام حكومت ابو المهاجر مسلمان شد و مصاحب ابو المهاجر بود . چون عقبة بن نافع به ايالت افريقيّه مقررّ شد ابو المهاجر را قبول نكرده بلكه به واسطهء مصاحبت ابو المهاجر در مقام استخفاف كسيله شد ، تا آنكه روزى بزى چند پيش عقبه آوردند . عقبه اشاره به كسيله كرد كه برخيز و اين بزها را سلاخى كن چنانچه سلاخان ديگر مىكنند . كسيله هرچند گفت « من به غلامان خود بفرمايم كه اين بزها را سلاخى كنند ، كه اين كار به من مناسبت ندارد » چون غرض عقبه استخفاف و اهانت او بود قبول نكرد ، بلكه دشنام بسيار به او داد تا بزى چند را سلاخى كرد . چون اين خبر به ابو المهاجر رسيد به عقب گفت : نيكو نكردى كه به كسيله اين نوع استخفاف نمودى ، و چون اين كار كردى از وى ايمن مباش . امّا عقبه اين سخن را نيز گوش نكرد و كسيله را نگرفت ، امّا همراه خود مىداشت . چون در اين محل اهل قلعهء يهودا به واسطهء قلّت لشكر عقبه او را زبون كرده بودند و كسيله همراه عقبه بود و اهل قلعهء يهودا اين معنى را مىدانستند كه كسيله با عقبه نفاق دارد پيش او كس فرستادند . كسيله به ايشان جواب داد : زنهار ، هزار زنهار كه در باب كشتن عقبه تهاون نكنيد كه از اين زبون‌تر به دست ما نخواهد افتاد . و اينك ما نيز بنى اعمام و اقارب خود را جمع كرده قصد او مىكنيم و كسيله كس فرستاد تا مردم از اطراف و جوانب جمع شوند . ابو المهاجر كه در زنجير و بند همراه عقبه مىبود ، چون از اين معنى خبردار شد به عقبه

--> ( 1 ) . قيروان : شهرى است در تونس كه به دست عقبة بن نافع تأسيس شد و مركز افريقاى اسلامى شد . قيروان در قرون اوليهء اسلامى بزرگترين شهر مغرب بود .