قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
874
تاريخ الفي ( فارسى )
چون اين مكتوب به يزيد رسيد خيال كرد كه ابا و امتناع عبد اللّه بن زبير از اطاعت و انقياد او بنابر درشتى و ناهموارى وليد بن عتبه است . پس او را از ايالت آن ديار عزل نموده حكومت آن ديار را به عثمان بن محمّد بن ابى سفيان - كه جوانى بود تجربهء امور ناكرده - ارزانى داشت . چون عثمان به مدينه آمد جمعى از اكابر اهل مدينه را تكليف كرد كه به دمشق رفته ملازمت يزيد كنند . از جملهء آن جماعت عبد اللّه بن حنظلهء غسيل الملائكه ، « 1 » عبد اللّه بن ابى عمرو بن حفص بن مغيرهء مخزومى ، منذر بن زبير و جمعى ديگر از اشراف مدينه متوجّه دمشق شدند . القصّه ؛ چون به دمشق رسيدند يزيد ايشان را تعظيم و تكريم زياد كرد و هر يكى را صلهاى لايق داد ؛ چنانچه در كامل التواريخ مسطور است كه عبد اللّه بن حنظله را صدهزار درم داد و با او هشت پسر بودند هر يكى را ده هزار درم داد . و بعد از چند روز ايشان را رخصت مراجعه داد . همه باز به مدينه آمدند مگر منذر بن زبير كه او به عراق نزد ابن زياد رفت . و يزيد منذر بن زبير را نيز صد هزار درم داده بود . القصّه ؛ چون اين جماعت به مدينه آمدند شروع در معايب يزيد كرده در مجالس و محافل مىگفتند كه ما از پيش مردى مىآييم كه او را دين نيست و مدام به شرب خمر و استماع لهو و لغو مشغول است و جمعى بىدينان نزد او به اقسام فسوق اقدام مىنمايند . پس عبد اللّه بن حنظله برخاست و گفت : اى اهل مدينه من از پيش مردى آمدهام كه اگر غير از فرزندان هيچ كس ديگر نيابم هر آينه با او در راه خدا جهاد مىكنم ، و حال آنكه او به من عطا كرده و اكرام نموده و من عطاى او قبول نكردم الّا از براى آنكه به آن مال قوّت گيرم بر جنگ او . پس مردم اهل مدينه اتّفاق كردند و يزيد را خلع نمودند و با عبد اللّه بن حنظله بيعت كردند . چون اين خبر شيوع يافت يزيد به ابن زياد نوشت كه : اهل مدينه خروج نموده به عبد اللّه بن حنظله بيعت كردند بايد كه منذر بن زبير را كه با ايشان همزبان است و نزد تو آمده در بند كنى و نگذارى كه به ايشان ملحق شود تا اين مهم را فيصل دهيم . اما چون ميان منذر بن زبير و ابن زياد صداقت قديمى بود و مهمان او بود ، ابن زياد او را طلب نموده مكتوب يزيد را بر او خواند و بعد از آن به او گفت : اى منذر تو مىدانى كه من مخالفت يزيد نمىتوانم كرد و تو را نيز در حبس و اهانت نمىخواهم ، پس صلاح كار تو در آن است كه چون مردم در قصر امارت نزد من جمع شوند تو برخيزى و از من رخصت مراجعت [ به ] وطن طلبى تا من در جواب تو گويم « رفتن تو زود است ، چند روز باش كه ما
--> ( 1 ) . غسيل الملائكه لقب حنظله است كه وقتى در غزوهء احد شهيد شد ، رسول الله ( ص ) فرمود فرشتگان او را غسل دادند .