قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

875

تاريخ الفي ( فارسى )

خدمتى لايق به حال تو به جاى آريم » ، و در اين باب مبالغه خواهم كرد تا در اين صورت هم مخالفت يزيد نكرده باشم و هم عزّت تو كه مقتضاى صداقت است نگاه داشته باشم . اما در كامل التواريخ چنين مسطور است كه چون مكتوب يزيد بن زياد ، در باب حبس منذر بن زبير ، رسيد ابن زياد منذر را طلبيد - چنانچه مذكور شد - و گفت : صلاح در آن است كه تو در مجمع خلايق از من رخصت مراجعت خواهى و من تو را مانع خواهم شد و تو در باب رخصت بسيار الحاح و مبالغه نماى و من به تو رخصت مىدهم ، تا از دست يزيد خلاص شوى . پس منذر چنين كرد و رخصت گرفته به جانب مدينه رفت و آنجا مردم را بر مخالفت يزيد ترغيب و تحريص مىنمود و مىگفت كه : يزيد به من صد هزار درم جايزه داد و با وجود آن به شما خبر مىدهم و سوگند به خداى سبحانه و تعالى ياد مىكنم كه او مدام شارب خمر است و تارك صلواة و به اقسام فسوق مشغول . و يزيد ، نعمان بن بشير انصارى را به مدينه فرستاد و به او گفت : اى نعمان ، اكثر اهل مدينه قوم تواند . بايد كه ايشان را منع كنى كه اگر ايشان به من مخالفت نكنند هيچ كس جرأت بر مخالفت من نخواهد كرد . پس نعمان بن بشير به مدينه آمد و هرچند مردم مدينه را از مخالفت يزيد منع نمود قبول نكردند . عبد اللّه بن مطيع به نعمان گفت : تو را چه چيز بر اين مىدارد كه ما را به متابعت يزيد فاسق فاجر و قاتل ذرّيه و اهل بيت پيغمبر ما ، صلّى اللّه عليه و آله ، تحريص مىنمايى و از مخالفت او تخويف مىكنى ؟ نعمان گفت : اى ياران شما را طاقت مقاومت اهل شام نيست و من به يقين مىدانم كه اينك افواج شام رسيده و تو اى عبد اللّه بر استر خود سوار شده روى به مكّه نهاده [ اى ] و اين مساكين - يعنى انصار - را گذاشته [ اى ] تا در كوچه‌ها و مساجد و خانه‌هاى خود كشته مىشوند . الغرض ؛ هرچند كه نعمان نصيحت كرد اهل مدينه گوش نكردند . پس نعمان برگشت و به جانب دمشق رفت . آخر الامر كار اهل مدينه چنان كه نعمان مىگفت ظاهر شد - چنانچه در ترجمهء سال پنجاه و سيم [ رحلت نبوى ] تفصيل آن خواهد آمد ان شاء اللّه . * * * [ قتل عقبة بن نافع ] و از جمله وقايع اين سال قتل عقبة بن نافع ، والى افريقيّه و قيروان و اكثر ديار مغرب ، است . و تفصيل اين قضيه آنكه سابقا در ترجمهء سال چهل و پنجم مذكور شد كه معاوية بن ابى سفيان در آن سال عقبة بن نافع را از ايالت ولايات افريقيّه عزل نموده حكومت آن ولايات با ايالت ديار مصر به مسلمة بن مخلد ارزانى داشت . مسلمة بن مخلد مولاى خود ، ابو المهاجر ، را به حكومت افريقيّه تعيين نمود . چون ابو المهاجر به افريقيّه آمد نسبت به عقبة بن نافع استخفاف و