قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
868
تاريخ الفي ( فارسى )
هزار غلام از عباد با ده هزار دينار گريخته پيش سلم رفتند . چون عباد بن زياد به دمشق رسيد يزيد بن معاويه از وى طلب زر كرد . گفت : يا امير المؤمنين من امير سرحدّ بودم . هرچه به دست من مىآمد [ 121 ب ] بر مردم قسمت مىكردم تا سرحدّ را ضبط توانم كرد و مرا هيچ مالى نمىباشد . القصّه ؛ سلم بن زياد با شش هزار سوار برگزيده از وجوه عرب به ولايت خراسان درآمد و بعضى گويند دو هزار سوار همراه داشت . از جمله كسانى كه يزيد بن معاويه همراه سلم بن زياد كرده بود عمران بن فضل برجمى ، مهلب بن ابى صفره ، طلحة بن عبد اللّه بن خلف خزاعى ، عبد اللّه بن حارثه سلمّى ، حنظلة بن عرّاده ، يحيى بن عمر العداوى ، و صلة بن اشيم العدوى بودند . و قبل از آمدن سلم به خراسان قاعدهء لشكر اسلام آن بود كه از آب آمويه گذشته به غزوهء ملوك خراسان مىرفتند و چون زمستان مىشد در مرو شاهجهان مىبودند . و امراى خراسان باز همه در خوارزم جمع مىشدند و با يكديگر عهد كرده با مسلمانان جنگ مىكردند . امّا سلم بن زياد با لشكر جرّار به خراسان درآمده فى الحال از آب گذشته متوجّه آنجا شد كه امراى خراسان جمع شده بودند . ميانهء ايشان محارباتى عظيم واقع شد تا آنكه زمستان رسيد . و گمان اهل خراسان آن بود كه لشكر عرب بازگشته به مرو خواهند رفت ، امّا مسلم بن زياد ترك آن عادت كرده در عين زمستان به حرب اشتغال نمود و مهلب بن ابى صفره را با شش هزار كس تعيين كرده كه در اين زمستان دست از اهل خراسان باز ندارد تا بالكليّه خاطر از جانب ايشان مطمئن نگردد بازنگردد . پس مهلب امراى خراسان را در حوالى خوارزم محاصره نموده كار بر ايشان چنان تنگ شده كه ايشان از روى عجز تمام طلب صلح نمودند . مهلب بر مبلغ بيست و پنج هزارهزار دينار صلح قبول نمود به شرط آنكه در وجه اين مبلغ متاع و ضياع بدهند . چون صلح بر اين وجه قرار يافت مهلب هرچيز را به نصف بها گرفت تا آنكه مبلغ آنچه گرفت به پنجاه هزار هزار دينار رسيد . از اين جهت مهلب پيش سلم بن زياد كمال مرتبه و عزّت يافت . سلم از آن چيزها آنچه خوش كرد براى خود نگاهداشت و باقى را براى يزيد فرستاد و بعد از آن متوجّه سمرقند شد و زن او ، دختر عبد اللّه بن عثمان بن ابى العاص ثقفى ، هم از آب آمويه گذشته با آن لشكر همراه بود . و اين اوّل زنى است از زنان عرب كه از آب آمويه عبور نموده . چون به صغد « 1 » رسيدند از آن زن پسرى متولد شد كه او را صغدى نام نهادند . و در كامل التواريخ مذكور است كه زن سلم در اين وقت از حرم والى صغد پيرايههايى
--> ( 1 ) . صغد : همان سغد . - و .