قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

869

تاريخ الفي ( فارسى )

را عاريت طلبيده باز پس نداد . سلم از اينجا لشكرى فرستاده به جانب خجند . و اعشاى « 1 » مشهور در آن لشكر بود . اتّفاقا آن لشكر شكست خورد و اعشى در آن باب قصيده‌اى گفت كه مشهور است . « 2 » سابقا مذكور شد كه سلم بن زياد برادر خود يزيد بن زياد را به سيستان فرستاد و حكومت آن ديار را به او بازگذاشت . چون يزيد بن زياد به سيستان قرار گرفت بعد از چند روز خبر رسيد كه اهل كابل تمرّد نموده ابا عبيدة بن زياد را اسير كردند . بنابراين يزيد بن زياد لشكرى عظيم جمع نموده متوجّه حرب اهل كابل شد و بعد از مقاتلهء بسيار لشكر يزيد بن زياد شكست يافته روى به فرار نهادند و جمعى بسيار از ايشان به قتل رسيدند . از جملهء مقتولان آن معركه از مشاهير عرب زيد بن عبد اللّه بن ابى مليكه و صلة بن اشيم ابى الصّهباء العدوى بود [ ند ] . چون اين خبر به سلم بن زياد رسيد طلحة بن عبد اللّه بن خلف الخزاعى [ را ] ، كه مشهور به طلحة الطلحات است ، فرستاد تا به كابل آمده ابا عبيدة بن زياد را به پانصد هزار دينار بازخريد . بعد از آن سلم بن زياد ايالت ولايت سيستان را به طلحه ارزانى داشت و او در آنجا بود تا به دار الآخره انتقال يافت . و از جمله وقايع اين سال آن بود كه يزيد ، عمرو بن سعيد را از ايالت مدينه عزل كرد و حكومت آن بلدهء طيّبه را به وليد بن عتبة بن ابى سفيان ارزانى داشت . و سبب اين آن بود كه ابن زبير اظهار مخالفت يزيد كرد و اهل حرم با او بيعت كردند . تفصيل اين مجمل آنكه چون خبر قتل امام حسين ، عليه السّلام ، به حجاز رسيد عبد الله بن زبير به استحضار صناديد قريش فرمان داد و رؤساى مكّه را طلبيده بر منبر رفت و بعد از اداى حمد الهى و درود حضرت رسالت پناهى ، گفت : اى اهل حرم بدانيد كه ساكنان عراق و متوطّنان آن ديار همه كافر و فاجرند ، الّا اندكى . مؤيّد اين مقال آنكه كوفيان به ارسال رسل و رسائل ، حسين على را كه بهتر و مهتر قبايل عرب بود طلب داشتند و چون آن جناب از حرم بيرون رفته روى به كوفه نهاد همان مردم كه در بيعت او درآمده انتظار قدوم شريفش داشتند شمشير در روى او كشيدند تا آن سرور دودمان رسالت به تيغ ستم آن جماعت با اهل بيت خود

--> ( 1 ) . اعشى بن قيس ، اعشاى كبير ، كه نام اصلىاش ميمون بن قيس است و در دهكدهء منفوجه از نواحى يمامه به دنيا آمد و قبرش نيز همانجاست . اعشى نخستين كس است كه شعر را وسيلهء گدايى قرار داده است ؛ - مرزبانى ، معجم الشعرا ، ج 2 ، ص 401 . ( 2 ) . نويرى دو بيت از آن قصيده را آورده كه ترجمهء آن چنين است : « اى كاش سواران من روز جنگ خجند منهزم نمىشدند و اى كاش من در معركه برهنه فرومىافتادم . اى كاش كركسها در كشتارگاه من حاضر مىشدند و درحالىكه به خون خضاب شده بودم به پيشگاه الهى مىرفتم . » ؛ - نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 215 . متن عربى اين دو بيت را در الكامل ( ج 5 ، ص 221 ) بخوانيد .