قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
867
تاريخ الفي ( فارسى )
و چون در اين وقت ابن زياد در كوفه بود و در بصره نايب او عبيدة بن ابى بكره بود حقيقت حال را به وى نوشت كه : « بايد در تتبعّ و تفحّص خوارج دقيقهاى فرونگذارى و در هر جا خارجى يا بى به قتل رسانى . » چون اين مكتوب به عبيدة بن ابى بكره رسيد سعى در باب قتل خوارج به جاى مىآورد و بسيارى از ايشان را به قتل مىرسانيد و اگر شخصى در حقّ يكى از ايشان شفاعت مىكرد از او خطّ ضمان مىگرفت و مىگذاشت . و بعضى ديگر را از آن طايفه كه ضامن و كفيل نداشت حبس نمود . و چون عروة بن اديّه را ، كه از مشايخ كبار خوارج بود ، پيش عبيدة بن ابى بكره آوردند او را خلاص كرد و گفت : من ضامن توام . القصّه ؛ چون ابن زياد از كوفه به بصره آمد هركه از خوارج در حبس بود به قتل رسانيد و ضامنان را طلبيده طلب خوارج نمود . هركه مىآورد خارجى را مىكشت و ضامن را مىگذاشت و آن كس كه نتوانست پيدا كرد او را به جاى او مىكشت . و چون خاطر خود را از قتل آن جماعت مطمئن ساخت عروة بن اديّه را از عبيدة بن ابى بكره بازخواست نمود . عبيده گفت : عروه از بصره بيرون رفته و من نمىدانم كه كجا رفته . ابن زياد گفت : اگر تو عروه را پيدا نمىكنى من تو را به عوض او به اقبح وجهى به قتل رسانم . و در اين باب مبالغهء بسيار نمود ، چنانچه عبيده را يقين شد كه اگر عروه را به دست ندهد بىشكّ او را به عوض او خواهند كشت . بنابراين عروه را پيدا كرده نزد ابن زياد آورد . ابن زياد فرمود تا هر دو دست و پاى او را بريده بر دار كردند . و روايتى آنكه قتل عروة بن اديه در سال پنجاه و هشتم بود از هجرت ، چنانچه سابقا مذكور شد . در اين سال يزيد ، سلم بن زياد « 1 » را به ايالت خراسان و سيستان تعيين نمود و سلم پيش از آنكه خود به جانب خراسان آيد حارث بن معويه حارثى را به خراسان فرستاده و برادر خود يزيد بن زياد را به سيستان . و چون اينها متوجّه آن ديار شدند عبيد اللّه بن زياد به برادر خود عباد نوشت كه : « ايالت ولايت خراسان و سيستان به برادر تو سلم بن زياد تعلّق گرفته ، بايد كه تو ولايت را به گماشتگان او گذاشته متوجّه دار الخلافه گردى . » چون اين مكتوب به عباد رسيد در ساعت آنچه از زر نقد در بيت المال داشت همه را بر غلامان خود قسمت كرده و غير از زر نقد آنچه از اسباب و امتعه بود به ساير سپاه داد به شرط آنكه همراه او باشند . بعد از آن از سيستان بيرون آمده متوجّه دمشق شد . چون به موضعى كه به جيرفت مشهور است رسيد ، خبر رسيد كه سلم بن زياد نيز به اين حدود آمده ، چنانچه ميان ايشان يك كوه حايل بود . پس عباد از آن راه كناره كرده به راه ديگر روان شد . در آن شب
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : مسلم بن زياد .