قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

859

تاريخ الفي ( فارسى )

امّا چون روز ديگر شد يزيد از وعدهء خطابت امام زين العابدين پشيمان شد . خطيبى فصيح شامى را مقرّر كرد كه خطبه بخواند ، و منادى كردند كه همه كس به مسجد جامع آيند . چون مردم به نماز آدينه حاضر شدند خطيب بر منبر رفته زبان به ستايش آل ابو سفيان بگشود و در مذمّت آل ابى طالب مبالغهء زياد نموده بطلان امام حسين را بيان كرد و احقيّت و اولويّت يزيد را بيان كرد . امام زين العابدين بىطاقت شده خود را نگاه نتوانست داشت . آواز داد : اى شامى بد خطيبى تو مر اين قوم را . رضاى مخلوق را بر سخط خالق اختيار نموده‌اى و دين را به دنياى دون بدل كرده‌اى . پس روى به يزيد كرد و گفت : به وعده‌اى كه مرا داده‌اى چرا وفا نمىكنى ؟ و چرا اجازت نمىدهى تا بر منبر بروم و خطبه‌اى كه مرضىّ خدا و رسول خدا باشد بخوانم و كلماتى كه مستمعان مست معانى آن گشته مثاب و مأجور شوند ادا كنم ؟ يزيد گفت : بر منبر رفتن حاجت نيست . همين جا بر پاى ايستاده سخنى كه خواهى بگوى . اهل دمشق به فغان آمدند و اشراف شام بر پاى خاسته درخواست نمودند كه مىخواهيم كه الفاظ و عبارات اهل حجاز بشنويم و ببينيم كه فصاحت و بلاغت حجازيان تا چه مرتبه است . يزيد گفت : اى اهل شام ! اين پسر از بنى هاشم است و ايشان افصح عربند . مبادا كه چون بر منبر رود آل ابو سفيان را فضيحت كند و بنى اميّه را سخنان ناسزا گويد . اكابر گفتند : او خردسال است . چه تواند گفت ؟ ما را هوس آن است كه از جدّ خود سخنى نقل كند كه در آن ما را موعظه و تذكّرى باشد . يزيد التماس بزرگان را نتوانست رد نمايد و اجازت داد . پس امام زين العابدين ، عليه السّلام ، به منبر برآمده و خطبه‌اى مشتمل بر حمد الهى و درود حضرت رسالت پناهى ادا فرمود بر وجهى كه سهام اوهام فصحاى شام به هدف تعريف آن نرسد و بصائر بلغاى دنيا به بيان اسرار و توصيف آن راه نيايد . بعد از حمد و صلوة موعظه‌اى بيان نمود كه همهء دلها از تأثير آن نرم و مجموع سينه‌ها از شعلهء تصرّف وى گرم شد . پس از آنكه ديده‌هاى اشكبار و دلهاى بىقرار آرام گشت ، گفت : اى اهل شام هركه مرا داند داند و هر كه نداند نداند كه منم پسر رسول مختار ، خواجهء يثرب و بطحا و صدر مسند اصطفا و حبيب حضرت إله يعنى محمّد رسول اللّه ؛ منم پسر شهسوار مضمار « هل اتى » و شهريار تختگاه « لا فتى » يعنى وصىّ بحقّ و خليفهء مطلق علىّ بن ابى طالب ؛ منم پسر دختر خير المرسلين سيدة النساء العالمين ؛ منم پسر مادر سادات و شفيع عرصهء عرصات ، بتول عذرا يعنى فاطمهء زهرا ؛ منم برادر سبط رسول و قرّة العين بتول ، مسموم ممتحن يعنى امير المؤمنين حسن ؛ منم فرزند شهيد مظلوم و غريب مغموم ، نور ديدهء مصطفى و سرور سينهء مرتضى ، مبتلاى ميدان كرب و بلا يعنى امام حسين شهيد كربلا . در اين محلّ خروش و فغان برخاست و از آواز گريستن مردم غريو در دمشق افتاد . يزيد