قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

860

تاريخ الفي ( فارسى )

از اين غلغله بترسيد و از بيم غوغاى عام بر خود بلرزيد . پس مؤذّن را اشارت كرد تا بانگ نماز گويد و سخن را بر امام زين العابدين منقطع گرداند . پس مؤذّن برخاست و گفت : اللّه اكبر . يعنى خداى بزرگ است . امام زين العابدين گفت : نعم ، لا شىء اكبر منه . يعنى [ آرى ] ، هيچ كس بزرگتر از خدا نيست . چون مؤذّن گفت : اشهد ان لا إله الّا اللّه . يعنى : گواهى مىدهم به آنكه نيست معبودى به حقّ الّا خداى سبحانه و تعالى . امام فرمود : گواهى مىدهد به اين شهادت گوشت من و موى من و خون من و مغز و پوست من . چون مؤذّن گفت : اشهد انّ محمّدا رسول اللّه . يعنى : گواهى مىدهم به آنكه محمّد رسول و فرستادهء خداست به خلق ، امام زين العابدين گفت : اى مؤذّن به حقّ اين محمّد بر تو سوگند كه يك زمان توقّف كن . مؤذّن خاموش گشت . پس امام زين العابدين ، عليه السّلام ، روى به يزيد كرد و گفت : اى يزيد ! اين رسول كريم جدّ تو بود يا جدّ من . اگر گويى كه جدّ تو بود دروغ گويى و همهء عالم مىدانند كه دروغ مىگويى . و اگر گويى كه جدّ من بود ، كه علىّ بن حسين‌ام ، پس تو را چه چيز بر آن واداشت پدرم را كه بهترين عترت اين حضرت بود بكشتى و مخدّرات سرادقات عصمت و طهارت را چون بنديان شهر به شهر گردانيدى و مرا يتيم ساختى و رخنه در دين جدّم انداختى ؟ و با اين همه ناحقّ كه از تو صادر شد كلمهء شهادت مىگويى و روى به قبلهء محمّد عربى مىآرى و شرم نمىدارى . بعد از آن فرمود : اى مردمان هيچ كس است كه جدّ او پيغمبر بوده باشد غير از من ؟ فرياد از مردم برآمد و گريه بر اهل دمشق افتاد و بعضى بيهوش شدند و قيامتى در مسجد جامع پديد آمد . يزيد برخاست و بانگ بر مؤذّن زد كه : برخيز بگوى ! پس اقامت گفته شد و نماز بگزاردند و مردم در غلغله و فرياد آمدند و غوغاى عام در دمشق افتاد . يزيد بترسيد و تدبيرى بينديشيد كه مردم عام را به اصلاح آرد . پس مجمعى ساخته اكابر شام را طلبيد و بفرمود تا شمر و امراى كوفه را حاضر كردند و سخنان درشت در روى ايشان گفته ايشان را نفرين كرد و گفت : من از طاعت شما بدون قتل حسين راضى بودم . اگر او را زنده به نزد من مىآورديد من حقّ خدمت او به جاى مىآوردم . لعنت بر پسر مرجانه باد كه بر چنين امرى اقدام نمود و مرا در عراق و شام بدنام كرد . « 1 » و در روضة الصفا آورده كه يزيد اين سخنان به جهت آن بر زبان راند كه مردم به قتل حسين و اصحاب او بر وى نفرين مىكردند و سرزنش مىنمودند . « 2 »

--> ( 1 ) . اظهار ندامت يزيد از اقدام به چنان جنايتى - حتى گريستن وى بر مرگ امام حسين ( ع ) ( نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 202 ) ساخته و پرداختهء بعضى از مورّخين است تا شايد اندكى از آب رفته را به جوى آورند . ( 2 ) . ترس از سرزنش مردمان ، تمامى امراى يزيد را تهديد مىكرد ، از همين روست كه وقتى ابن زياد نامهء فرمان قتل امام -