قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
850
تاريخ الفي ( فارسى )
آنگاه شهربانو ، شيرين را گفت : اگر رضاى من مىخواهى عزيز را به شوهرى قبول كن . پس او را به عقد عزيز درآورد و كمر خدمت و اطاعت جميع اهل بيت را جميع اهل قلعه در ميان بستند . « 1 » در روضة الشهدا و مطالب السؤال « 2 » مسطور است كه ابو سعيد دمشقى گويد كه من همراه آن جماعت بودم كه سر امام حسين ، عليه السّلام ، را به شام بردند . چون نزديك دمشق رسيدند در آن منزل ديرى محكم ديدند . رأى ايشان بر آن قرار گرفت كه آن دير را پناه سازند تا اگر كسى شبيخون آرد كارى نتواند كرد . پس شمر ذى الجوشن به در دير آمده نعرهاى زد . پير راهبى كه سر حلقهء آن دير بود به بالاى بام آمده نگاه كرد ؛ لشكرى ديد گرداگرد دير سوار ايستاده و شمر ذى الجوشن در پيش دير نعره مىزند . پير پرسيد : اين چه لشكر است و شما چه كسانيد ؟ شمر گفت : ما از ملازمان پسر زياديم و از كوفه به دمشق مىرويم . پير گفت : به چه مهم متوجه شام شدهايد ؟ گفتند : در عراق شخصى بر يزيد ياغى شده بود . ما به حرب وى رفتيم و او را با احزاب وى كشتيم و اينك سرهاى ايشان را به نيزه كردهايم و اهل بيت او را نيز آوردهايم تا پيش يزيد بريم . پير نگاه كرد ؛ سرها ديد بر نيزهها كرده . گفت : سر مهتر اينها كدام است ؟ [ 118 الف ] شمر اشاره به سر امام حسين ، عليه السّلام ، كرد . پير در نگريست ، هيبتى از سر امام حسين در دل وى افتاد . گفت : شما با اين قدر لشكر گرد دير من چرا آمدهايد ؟ شمر گفت : شنودهام كه جمعى اتّفاق كردهاند كه بر ما شبيخون آرند و سرها و اسيران را از ما بستانند . مىخواهيم كه امشب به دير تو درآييم . پير گفت : شما لشكر بسياريد و دير من گنجايش چندين مردم ندارد . شما اين سرها و عورات و اسيران را به دير من درآريد و گرداگرد دير فروگرفته آتشها برافروزيد و هشيار و بيدار باشيد تا از شبيخون دشمن ايمن گرديد و اگر بيايند و مطلوب خود نبينند بازگردند و كسى را بر اين دير دستى نيست . شمر گفت : نيكو مىگويى . پس سر امام حسين را در صندوقى نهاده قفلى محكم بر وى زدند و هركه را از لشكريان گفتند همراه صندوق به دير درآى و شب آنجا باش ، هيچ كس قبول نكرد . پس صندوق را با اسيران اهل بيت به دير درآوردند و صندوقى [ را ] كه سر امام حسين در آنجا نهاده بودند در خانهاى مضبوط كرده قفلى گران بر در آن خانه زده برفتند .
--> ( 1 ) . چنانكه پيشتر گفتيم حضور شهربانو در كربلا از نظر مورّخان ثقه مردود است . آنچه در كتابهايى چون تذكرة الخواص و روضة الشهداء ملا حسين كاشفى آمده مبنى بر اين است كه شهربانو روز عاشورا سوار ذو الجناح شده و با دخترش به شهر رى آمده و در آنجا دختر را رها كرده و خود در كوه غايب شده است ، مثل حكايت نقل شده در كتاب حاضر ، نادرست است . ( 2 ) . عنوان كامل اين كتاب مطالب السؤال فى مناقب الرسول است .