قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
834
تاريخ الفي ( فارسى )
گفتند : يا امام ما را به كه مىگذارى و اين غريبان بىكس را به كه مىسپارى ؟ امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : شما را به خدا مىسپارم كه او وكيل من است در مهمّات شما و كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا * . امام چون امام حسين ، عليه السّلام ، به ميان ميدان رسيد نيزه بر زمين استوار كرده و رجزى آغاز فرمود كه قريب به بيت [ شعرى ] بود و چون مستمعان را طاقت شنيدن آن نيست ايراد آن نمىنمايد . « 1 » بعد از آن فرمود : اى قوم بترسيد از خدايى كه شب به روز آرد و بميراند و زنده گرداند و روزى دهد و جان ستاند . اگر به دين خدا اقرار داريد و به رسولش محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، كه جدّ من است ايمان آوردهايد بر من بيش از اين ستم مكنيد و بيداد روا مداريد و برانديشيد از آنكه فردا در عرصات جدّ و پدر و مادر من با شما خصمى كنند . اينك هفتاد و دو تن از برادران و برادرزادگان و اقربا و ياران و مواليان مرا كشتيد ، اكنون قصد من داريد . اگر از براى مملكت است سر راه مرا بگذاريد تا به حبشه يا تركستان روم و اطفال مرا كه از تشنگى جگر ايشان كباب است مقدارى آب بچشانيد تا من فردا با شما خصمى نكنم ، و اگر چنين نكنيد الحكم للّه و رضينا بقضاء اللّه . اهل شام چون اين سخنان بشنيدند از معركه برميدند و كوفيان زارزار بگريستند و بناليدند . اما چون بخترى ابن ربيعه و شبث بن ربعىّ و شمر ذى الجوشن ديدند كه كار از دست رفت و نزديك شد كه لشكر با امراى خود به حرب درآيند در برابر امام حسين درآمده گفتند : اى پسر ابو تراب قصّه بر خود دور و دراز مكن و اين كبر از سر بنه تا تو را پيش پسر زياد بريم تا به يزيد بيعت كنى و از اين مهلكه خلاص يا بى ، و الّا تو را بدين منوال مىداريم تا از تشنگى هلاك شوى . امام حسين سر مبارك در پيش انداخت . عمر سعد چون گريهء لشكريان و افغان ايشان ديد بترسيد و از قلب لشكر بيرون تاخته بانگ بر پيادگان زد كه : مگذاريد پسر ابو تراب ديگر سخن بگويد و زودتر او را تيرباران كنيد . به يك بار مقدار پانزده هزار كس تير بر كمان نهاده از شصت رها كردند . اتّفاقا بر امام حسين و بر مركب وى نيامد . تيراندازان خطاكار منفعل شده بازگشتند . نور الائمّه از صاحب كشّاف نقل مىكند كه در آن وقت امام حسين در كربلا تنها مانده بود و مىخواست كه به مصاف رود ؛ ناگاه گرد و غبارى پديد آمد چنانچه هيچكس هيچكس را نيافت
--> ( 1 ) . اوّلين رجزى كه امام ( ع ) در ميدان جنگ ايراد فرمود اين بود : الموت اولى من ركوب العار . . . مرگ بهتر از پذيرفتن ننگ است و پذيرفتن ننگ بهتر از قبول آتش ، من حسين بن على هستم ، سوگند ياد كردهام كه در مقابل دشمن سر فرود نياورم ، من از اهل و عيال پدرم حمايت مىكنم ، و در راه آيين پيامبر كشته مىشوم .