قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

84

تاريخ الفي ( فارسى )

مصوّر بود . سعد فرمود تا سرهاى آن صورتها را محو كردند « 1 » و از جهت متابعت رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، هشت ركعت خفيفه - كه آن حضرت روز فتح مكّه گزارده بود - بگزارد . بعد از آن با ياران به ديدهء اعتبار در آن ايوان نظر مىكرد و زنگ غفلت به صيقل غيرت از لوح دل مىزدود . آنگاه عمرو بن مقرّن مزنى « 2 » را بر غنايم امير گردانيد و منادى فرمود كه هركس هرچه از جنس و نقد بيابد نزد عمرو ببرد . اوباش مداين در وقت هزيمت يزدجرد دست به تاراج گشاده بودند و هرچه مىيافتند جمع مىساختند . مسلمانان آن اموال را تفحّص نموده از آنها گرفته نزد عمرو بن مقرّن مىبردند . و سلمان بن ربيعة باهلى « 3 » را به عهدهء قسمت غنايم تعيين فرمود . « 4 » گويند كه عجم طعامهاى لذيذ با تكلّف را زهرآلود ساخته در منزلهاى خود گذاشته بودند تا اعراب آن طعامها را بخورند و هلاك شوند . مسلمانان كه از سر صدق مسلمان گشته بودند بسم اللّه مىگفتند و طعامها را مىخوردند و اصلا ضررى به آنها نمىرسيد . القصّه ، قعقاع « 5 » تا نهروان عجمان را تعاقب مىكرد و سراپردهء يزدجرد را و خزاين نفيسه كه با خود برداشته بود دريافت و همه را به دست آورده به عمرو بن مقرّن رسانيد . اگرچه شمردن آن اموال و اشياء كه در آن فتح غنيمت مسلمانان گشت خالى از اشكال نيست ، اما بعضى از آنها مذكور مىشود . سر همه تاجى بود به وزن سيصد من مرصّع به ياقوتهاى رمّانى و مكلّل به لعلهاى بدخشانى . گويند آن تاج به زنجيرى زرّين از طاق ايوان كسرى آويخته بود بر بالاى سر او ، چنانچه بيننده از دور گمان بردى كه سر اوست . ديگر زره مرصّع از مرواريد آبدار ، هردانه از آن دو دينار و بر هردانه قبّه‌اى از ياقوت سرخ بود . ديگر سوارى بر اسبى هر دو آن طلا و يك ناقهء تمام از سيم خام و بر آن بچّه‌اى از زر سرخ و بر آن ناقه جلى از زر

--> ( 1 ) . نويرى معتقد است كه سعد وقّاص بدون اينكه در تصاوير و مجسمه‌هاى ايوان كسرى تغييرى دهد ، در آن نماز گزارد ؛ - نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 196 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 1823 . ( 2 ) . مراد نعمان بن عمرو بن مقرّن مزنى ، عامل عمر در كسكر و آن نواحى است كه عمر وى را سپهسالار لشكر كرد و در نامه‌اى به وى نوشت : « اگر از پاى درافتادى ، حذيفة بن يمان امير سپاه شود . اگر وى نيز از پاى درافتد ، جرير بن عبد اللّه بجلى امير سپاه است . اگر وى نيز درافتد ، مغيرة بن شعبه فرماندهى به دست گيرد و اگر مغيره نيز كشته شود ، اشعث بن قيس امير باشد . » ؛ - فتوح البلدان ، ص 61 . نعمان ، مغيره را به جهت مذاكره با مردانشاه ابروبند ( - ذو الحاجب ) به مداين فرستاد . ( 3 ) . بلاذرى شخص ديگرى بنام سائب بن اقرع به عنوان مقسّم غنايم ذكر مىكند ؛ - پيشين ، ص ؟ 65 . ( 4 ) . در تقسيم غنايم جنگ نهاوند به هرسوار شش هزار درهم و به هرپياده دو هزار درهم رسيد ؛ - ألعبر ، ج 1 ، ص 543 . ولى طبرى گويد : . . . به [ هر ] سوار دوازده هزار رسيد . همه سوار بودند و كسى پياده نبود و اسب يدك در مداين بسيار بود ؛ - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 1823 ؛ نيز - نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 198 . ( 5 ) . طبرى نام كسى كه عجمان را تا نهروان تعقيب كرد ، زهره [ بن حويه ] ذكر كرده است ؛ - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 1819 ؛ نيز - ألعبر ، ج 5 ، ص 532 .