قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

85

تاريخ الفي ( فارسى )

مرصّع به ياقوت و جواهر ، و مهار مانند آن و پستانهاى او از ياقوت رمّانى ساخته و سرهاى پستان از مرواريد . و بساط ابريشمى شصت گز . « 1 » و يك بساط شطرنج زربفت و حيوانات آن شطرنج يك نيمه از ياقوت كبود . مسلمانان آن را سوختند . هزار مثقال طلا برآمد . و در مداين ظرفهاى طلا و نقره بود و جمله پر از عنبر و مشك و كافور و غير آن از خوشبوىها . مرويست كه سعد به اصحاب خويش گفت : حقّ سبحانه و تعالى دستهاى شما پر از غنايم و اموال ساخت . طريق قسمت اين بساط بر من بغايت دشوار است و مقوّمان در قيمت آن عاجزند . مناسب آن مىنمايد كه به خوشى خود [ 10 ب ] از سر اين بساط در گذريد تا از آن را به جنس پيش امير المؤمنين بفرستيم كه هرچه مصلحت داند چنان كند . همهء اصحاب به اين معنى راضى شدند . پس فرمود تا خمس آن اموال جدا كردند . صد شتر بار شد . مجموع آن را بر دست بشير بن حصاصه « 2 » به نظر امير المؤمنين عمر ، رضى اللّه عنه ، فرستاد و چندى از نفايس مذكوره ، مانند قماش و زيور و تاج و كمر شمشير كسرى ، كه به مدينه فرستاده بود ، از جملهء خمس حساب نموده و باقى را بر شصت هزار كس قسمت فرمود . هرسوارى را دوازده هزار دينار رسيد و حال آنكه همه سوار بودند . چون بشارت فتح مداين و كثرت خمس غنايم به امير المؤمنين عمر ، رضى اللّه عنه ، رسيد فرمود تا تمام آنها را در مسجد رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، جمع ساختند و اعيان مهاجر و انصار را بخواند تا اموال را مشاهده نمودند و از كثرت آن متحيّر شدند ، و زبان به حمد خدا گشودند ، [ و ] اهل قادسيه را به امانت و ديانت و شجاعت و سخاوت تعريف مىنمودند . نقل است كه ايشان در قسمت آن بساط - كه به قول بعضى طول آن ششصد گز بود و اطراف آن مرصّع و مكلّل به يواقيت و زمرّد و مرواريد بود و از دور سبزه‌زارى گمان برده مىشد - « 3 » حيرانى پيش آمد . عمر ، رضى اللّه عنه ، با اعيان اصحاب مشورت كرد كه : رأى شما در شأن اين بساط چيست ؟ بعضى گفتند كه در بيت المال ذخيره بايد ساخت ، و بعضى براى امير المؤمنين دانستند . علىّ مرتضى ، كرّم اللّه وجهه ، كه از حاضران مجلس بود مشورت فرمود كه اى امير المؤمنين ، چرا يقين خود را به شك مبدّل مىكنى ؟ نيست حاصل تو از دنيا مگر آنچه در

--> ( 1 ) . مراد از بساط ابريشمى ، فرش بهارستان است به قطع 60 * 60 ذراع معادل يك جريب . عمر با مشورت اطرافيان ، بويژه على ( ع ) ، دستور داد آن را قطعه‌قطعه كردند تا سهم هركس عادلانه تقسيم شود ؛ - پيشين ، ص 1824 ؛ نيز نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 198 ؛ العبر ، ج 1 ، ص 523 . ( 2 ) . ابن خلدون و نويرى ، نام اين شخص را بشير بن خصاصيه ذكر كرده‌اند ؛ - العبر ، ج 1 ، ص 503 و 507 و 542 ؛ نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 321 . ( 3 ) . بهترين و كهن‌ترين توصيف از اين فرش به قلم ابو على محمّد بلعمى است در ترجمهء تاريخ طبرى ؛ - ترجمه تاريخ طبرى ، بنياد فرهنگ ايران ، سرى عكسهاى نسخه‌هاى خطّى ، ص 17 ؛ نيز - نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 198 .