قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
83
تاريخ الفي ( فارسى )
بقيّهء لشكر را اذن عام داده ، فرمود كه بگوئيد « نستعين باللّه و نتوكّل عليه . » « 1 » القصّه آن شصت هزار مرد به آن اموال و اشيا و اسب و شتر و غير آن مانند آب روان بگذشتند « 2 » ، چنان كه هيچكس و هيچچيز از آنها تلف نشد ، مگر قدحى خالى از تكلّف كه ملك مالك ابن عامر غيرى بود و از اشتر ساقط شده در آب افتاد . مالك گفت : به خدا سوگند كه من در حالتىام كه لايق رحمت شاملهء او اين است كه با وجود آن حالت از حملهء اين لشكر عيش مرا تلخ ساخته قدحم را تلف كند . به موجب معتبر خبر « انّ للّه عبادا لو اقسم على اللّه لا يزه » چون جمله عبور نمودند ، موج دريا آن قدح را به كنار انداخت و مردى از لشكر اسلام آن را باز شناخت و به صاحبش رسانيد . « 3 » نقل است كه يزدجرد بر منظر كوشك خود نشسته بود و از دور ملاحظه مىنمود . چون دليرى آن قوم را بر عبور از آن درياى بىپل و كشتى مشاهده كرد ترسى بر دل او غالب شد كه مجال مقاومتش نماند و بتحقيق گفت كه با جنّيان محاربه مىنمودهايم نه با آدميان . و فى الحال از بالاى كوشك فرود آمد و با خاصان خويش راه فرار پيش گرفت و به جانب حلوان « 4 » روان شد و فرمود تا هرچه به وزن سبك باشد و به قيمت گران بار كنند و از عقب بيارند . و قبل از اين به جهت احتياط اهل و عيال و پارهاى از اموال به حلوان فرستاده بود و باقى خزائن و دفائن بيشمار گذاشته رفتند ، كه جمله آن به دست اهل اسلام درآمد . القصّه ، سعد ، قعقاع بن عمرو را با جمعى كثير همراه كرده به رسم ايلغار از عقب يزدجرد روانه كرد و خود به مدائن درآمد و نظر بر آن قصرهاى بلند انداخت و آن باغها و بستانها بديد . به حمد زبانى بگشاد و لشكر را در حوالى ايوان كسرى بگذاشت و با طايفهاى از نزديكان خود درآمد در آن ايوان . گويند طول آن ايوان صد و بيست ارش « 5 » بود و هريك از عرض و ارتفاع آن صد ارش ، كه در روز پرسش دادخواهان تخت زرّين در آن ايوان بزدندى و كسرى با عظمت و صلابت بر آن تخت نشستى و دادخواه پرسيدى ، و در و ديوار آن ايوان
--> ( 1 ) . ادامهء سخنان سعد وقاص در تاريخ طبرى چنين آمده : « . . . حسبنا اللّه و نعم الوكيل ، لا حول و لا قوة الّا باللّه العلى العظيم . » ( 2 ) . اين روز را روز جرثومهها مىگفتند كه به معنى خاك و تپه و جسم است ، زيرا هركس از مسلمانان كه خسته مىشد زير پايش قطعه زمينى پيدا مىشد كه بر آن استراحت كند ؛ - نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 195 . ( 3 ) . بلاذرى معتقد است كه : « . . . مردى از طايفهء طىّ به نام سليل بن يزيد بن مالك سنبسى در آن روز به هلاكت رسيد . » ؛ - فتوح البلدان ، ص 64 . ( 4 ) . حلوان : شهرى بوده بزرگ و پرنعمت در حدود شهر بغداد كه به نام يكى از ملوك آن سرزمين به نام حلوان بن عمران بن حاف بن قضاعه ناميده شده است . ( 5 ) . ارش : از مقادير و مقياسهاى طول معمول در ايران قديم و آن مساوى 46 % گز است ؛ - پيرنيا ، ايران باستان ، ص 166 .